دیگه این چند وقت از بس این ماده ها و تبصره ها رو توی این مخم کردم فکر کنم فاصله ایی با جنون ندارم آخه من نمیدونم چرا تو کشوری که زبان رسمی آن فارسی باید بیشتر کلمات متداول در حقوق آن عربی بیاره نگین که این قوانین از کتابهای عربی گرفته که من رو مجاب نمی کنه مترجمین این مطالب که می تونن درست ترجمه کنن !!! تازه دلم از این میسوزه که بیشتر این قوانین اصلا قابلیت استفاده ندارن به خدا گناه دارم تازه مشکل دیگه اینجاست اینقدر خودت رو نیمه جون میکنه این ماده ها رو تو مخت به زور جا میدی بعد می ببینی الویت با این سهمیه ای هاست دلت خوش لیسانس داری و یک نمه هم قدرت درک داری ولی چه فایده وقتی نمی تونی ازش استفاده کنی هرچند که این موضوع مورد عجیبی و جدیدی نیست شما هم جدی نگیرید که این روزها من کمی مورد برای غر زدن و ایراد گرفتن کم اوردم به این موضوع گیر دادم هرچند که همین کابینه معلوم الحال باید خوراک یک ساله من باشه !!!!! ولی چکار کنم مصرف غر من کمی بالاست
به دستانم
به احساسم
و به سکوت رو به فراموشیم
فرصت ماندن بده
فرصت نفس کشیدن
من با تمام غرورم
از تو پر پرواز نمی خواهم
من از تو آسمانی می خواهم
که به وقت دلتنگی
تنها دلخوشیم
نگریستن به آن باشد
به من بگو
درخواست غریبی است ؟؟؟
آقا یا خانم مهربون !!! که زحمت میکشی و برای دوستان از طرف من ایمیل میدی ممنونم ولی به خدا خودم طریقه ازسال ایمیل رو بلدم (هرچند که ایمیل دادن شما باعث آشنا شدن من با یک دوست خوب شد) هرکس ایمیل ضمیمه دار از من دریافت کرد لطفا بازش نکنید چون من ایمیل ضمیمه دار برای هرکس بفرستم حتما دوست مذکور رو با خبر میکنم
این نامه رو هم که آقا اسد زحمتش رو کشیده بد نیست امضا کنید
امروز برابر با سالگرد مشروطه است و حیفم اومد که در کنار این همه بحث از زنی صحبت نشه که سهم بزرگی رو در مشروطه شد . بی بی مریم بختیاری خواهر سردار اسعد معروف ، دختر یکی از ایلخانان بزرگ بختیاری بود که توسط ظل السلطان (پسر ناصرالدین شاه ) کشته شده و بعد از آن سرنوشت این زن و برادرانش تغییر کرد شاه وقت برای جلوگیری از قیام ایل ، مقام ایلخانی را به عمو و عموزاده های بی بی مریم سپرد که خانواده عمو به خاطر این مقام و خوشایند شاه به خانواده سردار من ظلمها کردند . بی بی مریم به یمن اینکه برادرانش اهل مطالعه بودند او را به آموختن تشویق نمودن که این امر برای زنی در آن دوران شانس بزرگی بود و در خاطراتشان بارها در از ظلم و ستمی که به زنان روا میشد اظهار ناراحتی کرده :
(( از آنجایی که زن های بدبخت در ایران ترقی نمی کنند و صفتهای خوب آنها در پس پرده است ،ایشان یک مرد بزرگ و متشخص شده - منظور برادرشان است است ، من یک زن پشت پرده نشین ، او ترقی نموده است و من تنزل . در ایران زن های بدبخت یا باید بزک بکنند ، شبانه روز در فکر لباش و پودر و سرخاب باشند یا خیاطی و ریسمان تابیدن ، کار بزرگ همین است .افسوس که وجود چندین میلیون زن در خاک ایران از عدم علم برای هیچ کس اهمیتی ندارد ، کاری که به آنها می دهند ، ترشی ، خیار ، بادنجان انداختن می باشد . می گویند زن باید خودش را مثل بادنجان بکند و میان کوچه راه برود و خدا می داند وقتی که چاقچور و چادر می کند و در کوچه می رود و آن روبنده را می زند به یمن بادمجان بزرگ که راه بروند و تمام اخلاق زن های اسلامی برای همین رو گرفت فاسد شده است )) صفحه 42 و 43 کتاب خاطرات سردار مریم
گفتن این سخنان نشان از هوش و درایت این بانو دارد و این سخنان را در زمانی گفته که شاید کمتر زنی به فکر حق و حقوق مساوی با مردان بوده است . بی بی مریم خودش قربانی تبعیض جنسیتی در نوزادی به نامزدی مردی در آمد که بیست سالی از او بزرگتر بود ودر هنگام ازدواج همسر سوم او محسوب می شد ولی دوران زناشویی او طولی نکشید و همسرش فوت نمود اما پس از مرگ شوهرش حق نگهداری فرزندانش را از او گرفتند به طوری که همیشه حسرت بودن با فرزندانش را به دل داشت بعد از مدت زمانی به اجبار به عقد یکی از بستگان در آمد که مردی عیاش و فاسد بود و همیشه موجب خفت و ناراحتی بی بی مریم بود و از آنجایی که در ایل طلاق وجود ندارد مجبور بود به زندگی با او ادامه دهد. در قانون ایل حق طلاق وجود نداشت و زنان حتی اگر ناراضی بودند محکوم به ادامه این زندگی خود بودند به طوری که یکی خواهران بی بی مریم از دست شوهرش مجبور به بازگشت به خانه پدری شد ولی تا آخر عمر در زوجیت شوهرش باقی ماند بی آنکه با او زندگی کند :
((زن شوهر اگر با هم موافق هم نشوند ، باید طلاق نگیرند ، با اینجور زندگانیه سر ببرند .در حقیقت لعنت بر این قانون غیر قانون ! ای کاش ، ما هم روزی خود را در سایه تمدن می دیدیم و پای خود را در زمین تمدن می گذاشتیم .... بختیاری که ارث به دختر نمی دهند اگر با شوهر هم نتواند زندگانی بکند ، طلاق او را هم نمی گیرند . آنوقت باید تا عمر دارند یک زندگانی غم انگیز کنند بدبختانه می ترسم بمیرم و زن های ایرانی را عموما و زن های بختیاری را خصوصا آزاد نبینم . از این بدبختی زن های ایرانی خصوصا زن های بختیاری خیلی به من سخت میگذرد ......آیا می شود قدرتی پیدا کنم بتوانم به همنوع خود خدمت کنم )) صفحه 47 و 48
(( افسوس دارم که چرا یکنفر زن بدبختی هستم که نمی توانم برای آزادی ملت جانفشانی کنم و چرا نمی توانم مثل زنان اروپایی با اردو جهت پرستاری جوان های رشید بختیاری حر کت کنم وجود من امروز به چه درد می خورد؟ )) صفحه 182
در ژایان گفتن این نکته کافیست که تمام این تفکرات نزدیک به صد سال پیش بوده در واقع سال نگارش این خاطرات 1336 قمری است و همزمان با مشروطه که برادران بی بی و همیطور خود ایشان یکی از قهرمانان این نبرد بودند با این همه این موضوع قابل ذکر است که داشتن چنین تفکرات گرانمایه آن هم در ایلی که مرد سالاری در آن یکی از ارکان است مایه مباهات و افتخار است آرامگاه این بانوی بزرگ در تخته فولاد اصفهان است
کتاب خاطرات سردار مریم بختیاری انتشارات : آنزان
مهم :
از اعدام يک زن جلوگيری کنيم
آسيه امينی: شماره حسابی اعلام شده از طرف موسسهی مشاورهی حقوقی و مددکاری «راه توانمند زیستن»(راهی) که مدیرش شادی صدر، حقوقدان و فعال امور زنان است برای کمک به م.ع. که قبلا در موردش نوشتم. شماره حساب اینه: بانک پارسیان– شعبهی کریمخانزند- موسسهی راه توانمند زیستن- شماره حساب ۰۱۰۰۰۲۳۴۰۲۰۰۳
باقی ماجرا هم که اینجاست.
شازده کوچولو پرسید اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت اهلی کردن چیز بسیلر فراموش شده ای است ، یعنی ایجاد علاقه کردن
..........
روباه گفت
بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید . آنچه که اصل است از دیده پنهان است
آنچه به گل تو ارزش داده عمری است که تو به پای اون صرف کرده ایی
روباه گفت : آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند ولی تو نباید فراموش کنی تو هرچه را اهلی کنی همیشه مسوول خواهی بود تو مسوول گل خود هستی
شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد تکرار کرد:
من مسوول گل خود خواهم بود ......
امروزم رو با شازده کوچولو پر کردم و حسم رو با حس او هماهنگ ، من هم مثل او دنیای آدم بزرگها رو دوست ندارم !!! من هم پر از حس جستجو کردن و یافتنم ولی با این همه یک چیز رو خوب می دونم دیگر نه اهلی کسی خواهم شد و نه کسی را اهلی خواهم کرد
................................................................
گنجی خواهد رفت امروز یا فردا و باز من وتو افسوس خواهیم خورد و باز فراموش خواهیم کرد مثل تمام 100 سال گذشته همانند تمام آن روشنفکران و دگراندیشانی که در این صد ساله به پای عقایدشان و آرمانهایشان جان باختن برای عکس بزرگ اینجا کلیک کنید

اشک رازی است
لبخند رازی است
عشق رازی است
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم
احمد شاملو
من هنوز زنده ام تنها حوصله نوشتن ندارم نه اینکه نخوام ولی این مخم انگار پوک شده ، می ترسم یک چیزی بنویسم که باعث ناراحتی شما بشه بعد هم مدام از خودم و دلتنگی گفتن توی این دنیا که هر روز یک اتفاق واقعی میفته کمی بی مورد و بی معنی . امروز تنها به خاطر شاملو میل نوشتن دارم مردی که با تمام وجود برایش احترام قائلم من شاملو رو با اولین کتابش شناختم آهنگهای فراموش شده که در کتابخانه بابا پیدا کردم - فکر کنم به طور معجزه آسایی از کتاب سوزان دهه ۶۰ نجات پیدا کرده بود ـ کتاب شبیه این جنگهای ادبی بود هر مطلبی که می خواستی توش پیدا میشد از شعر و ترجمه مطلب ادبی اتفاقات عاشقانه و.... شاملو خودش در اول کتاب درخواست کرده که اون رو بسوزونید ولی با این همه من شجاعتش رو دوست دارم و اعتماد به نفسش رو با اینکه می دونست کتاب پر از اشکال است ولی شجاعت انتشار اون رو داشت شاید تنها علت شاملو شدنش همین باشد .
دکتر هانری ماسه در یک سخنرانی در باب زبان و ادبیات کهن ایران برای هر کدام از شاعران نمونه ایی رو بیان کرده حافظ رو با گوته و فردوسی و با هردوت و ....ولی او معتقد بود که مولانا تنها شاعر ایرانی است که از لحاظ غنا به هیچ عنوان نمونه ایی ندارد به نظر من در تاریخ ادبیات جدید ایران ( شعر نو ) شاملو هم همین وضعیت رو دارد در آخر فقدان او و نبود فرصت و امکان کافی برای سخن گفتن و نوآوری بیشتر در شعر فارسی در چند نسل آینده معلوم خواهد شد
پیوست اول : نامه های ایرونی مطلب تحلیلی جالبی در مورد گنجی نوشته
پیوست دوم : تولدت پیشاپیش مبارک![]()
![]()


