تبليغاتX
تنها براي تو مينويسم؛ بي بي باران
 

 

پسرعموی ۱۶ ساله ام مهمان ماست و متعجب از این زندگی من !!! امروز با تعجب میپرسه تو از اینکه تمام روزت رو توی خونه باشی خسته نمیشی ؟؟ تنها به گفتن یک عادت کردم اکتفا کردم ولی خودم میدونم نمیشه حتی اگه سرم رو بکنم زیر برف باز هم نمیتونم به این زندگی تن بدم خسته نیستم بی حوصله هم  نیستم  ولی باز هم هیچ کدام از اینها به رضایت از زندگی ربطی نداره من از زندگیم احساس رضایت نمیکنم و با خودخواهی تمام خودم رو لایق بیش از این میدونم !!!!!

پ ن: دنبال  یک فیلتر شکن خوب میگردم

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت6:43 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
به بهانه....
 

دیروز ،
لحظه دیدار بود
لحظه دیدن تو
و پر از سایه های پنهان در ملموس ترین احساسم
واژه ها  چه  غریبند
در تکرار دیدار من و  تو
و من چه سخاوتمندانه  لحظه دیدارت را
با باد با نسیم ، تقسیم میکنم 
و امروز!
من ماند ه ام و یک آسمان سکوت
و شانه ها ی خالی از حضور تو
من مانده ام و دو دست تنها
که حتی در خیال خاکستری خود
تو را بی هیچ ادعایی می جوید
من مانده ام و ،
یک خیابان و یک امتداد که به تو میرسد
و تو دور از من
بی ادعای دوست داشتن
مرا به پاک ترین خاطره بدل میسازی
.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت11:27 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
زن خوب زن بد
 

همیشه با هم سر این موضوع بحث داریم  و سعی میکنیم زن خوب و بد رو برای هم تعریف کنیم بین من و اون بیشتر ۵۰ سال فاصله است  ، از نظر اون زن خوب زنی است که  مطیع شوهر باشه و هیچگاه خلاف میل شوهرش حرفی نزنه زن خوب یعنی زنی بی سرصدا و پر از سکوت  ولی باورش برای من سخته که فکر کنم تمام عمرت به حرف کسی گوش بدی که حرفهاش رو اصلا قبول نداری من که نمیتونم دل به کسی بدم که شخصیتم رو از من بگیره و بعد چند سال حتی علایقم و دلبستگیهام رو فراموش کنم ، فقط به خاطر اینکه اون مرد و آقای  خونه ، شاید برای همینه که از نظر اون من هیچ وقت همسر خوبی نمیشم ولی این ظاهر  حرفهاشه کافیه کمی باهاش صمیمی تر بشی یکدفعه اون صدای پر از اطمینان رنگ عوض میکنه و پر ازحسرت میشه که همه عمرش با مردی زندگی کرده که هیچ وقت عاشق اون نبوده !!!! دلم براش میسوزه ، دلم میگیره تمام عمرش یادش دادند فقط زن خوبی باشه مهم نیست که در برابر این خوب بودن فرصت خوب زندگی کردن رو از دست داده

 

با سانسور زنان مبارزه کنیم

http://www.bedoonemarz.com/womyn.php

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت11:14 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
تو بگو
 

 

تو بگو
كه ميان بوسه های من و تو
چند فرسخ
چند لحظه
و چند حادثه
فاصله است؟
تو بگو
كه خواستن تو
به اندازه چند سال دوري ، ‌صبوري مي خواهد ؟
و باریدن عاشقانه چشمانم
در کدامین فصل ديدارت رقم خواهد خورد ؟
و تو باز به من وعده  خواهي داد
و من بازهم
 به تمام وعده های وفا نکرده ات دلخوشم !


 

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت11:36 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 

يك دوست كه در حال تحقيق درباره خشونتهاي جنسي است برام تعريف مي كرد از آمارهاي وحشتناك پزشكي قانوني و تعجب آور اينكه بيشتر متجاوزين از محارم و اقوام نزديك او بودند ،‌البته اين آمار ها چندان هم دقيق نيست چون بسياري از خانواده ها از ترس آبرو موضوع رو براي كسي تعريف نمي كنند و يا ميل به شكايت ندارند و اين در حالي است كه در قانون مجازات اسلامي ما زنا با محارم داراي سنگين ترين مجازاتهاست از نظر او يكي از مهمترين علت فرار دختران  همين موضوع آزارهاي جنسي توسط  نزديكان است و چون دختر از ترس قادر به بازگو كردن آن نيست تنها راه خود را فرار مي داند كه  متاسفانه به علت نداشتن آگاهي كافي به مشكلات بزرگتر دچار مي شوند ولي وحشتناكه كه تو حتي نتوني توي خونه هم احساس امنيت كني و از تمام اين موارد گذشته ، قانون و خانواده ات در برابر این مشکل  ‌از تو هيچ  حمايتي هم  نمی كنند ... آخه من نمیدونم ما  تا کی میخوایم با این موضوع به طور جدی برخورد کنیم چرا نمیتونیم با  قربانیان اینگونه حوادث عادی برخورد کنیم ؟ یادمه چند سال پیش توی روزنامه از دختری نوشته که چند روز مونده به عروسی مورد تجاوز رانند تاکسی قرار گرفت و شوهرش تنها کاری که کرد اون رو طلاق داد!!... خيلي غم انگيزه!!!! دلم میخواست یک پست خوب در این باره بنویسم ولی انگار  دیگه حوصله نوشتن پستهای طولانی رو ندارم

 **  عجب حس و حالی داره دیدن این گل های نرگسی
** اگه اهوازی هستید به اینجا سری بزنید بلاگرهای اهوازی قراره با هم یک قرار وبلاگی بذارند

 

+نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت1:42 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
این روزها...
 

فيلم اين خانه سياه است فروغ رو ديديد؟ اونجايي كه اون زن  جذامي سعي ميكنه خودش رو آرايش كنه !!! نميدونم چه معنايي داره ، ميل به زيبايي ، اميد و يا پنهان كردن اثرات جذام ، اين روزها منم سعي ميكنم با بزك چهره جذامي زندگيم رو پنهان كنم .... این روزها زدم به سيم آخر . خیلی سخته که حرفی برای گفتن به شخص خاصی  داشته باشی ولی بترسی که با گفتن اون همه چیز بهم بریزه ، این روزها  مزه تمام کلماتم تلخ شده

پ ن: خدا رو شکر که عاملین بمب گذاری دستگیر شدند فعلا  دو سه ماهی میشه با آرامش زندگی کرد  تا بمب گذاری بعدی !!!!!

 بعد از تحریر: به خدا اون حرف من به هیچ عنوان عاشقانه نیست بد تعبیر نشه !!!

 

+نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت5:26 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
  


بختياريها يك  رسم ناپسند دارند وقتي تعداد دخترها زياد ميشه  و يا اينكه پشت سر هم دختر دار ميشن اسمهاي عجيبي ميذارند دختر بس ، ماه بس ،‌ دخيل ، گل بس؛  به اين اميد كه بچه بعدي پسر باشه  به نظر من حس بديه   كه همه عمرت با شنيدنت اسمت بدوني كه پدر و مادرت هيچ وقت از به دنيا اومدنت شاد نشدن  

 

+نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت11:7 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 

    مدتها بود فراموش كرده بودم كه لحظات  عاشقانه ايي - به تعبير خودم - در زندگي من وجود داشته ، تا اينكه دفتر خاطرات قديمي رو  ورق زدم پر از حرف حديث های عاشقانه  بود ولي افسوس كه نامي از او در دفترم نبود هر چقدر هم تلاش كردم يادم نيومد !!!! يك جاي  دفتر نوشتم بدون او خواهم مرد ولي الان  سال ها  از اون روزها ميگذره نه تنها نمردم بلكه حتي به آسوني فراموش كردن يك لحظه  از ياد بردمش ، شايد چند  سال ديگه وقتي اين دفتر خاطرات مجازي رو بخونم باز هم با خنده به خودم بگم چرا من همه چيز رو اينقدر سخت ميگيرم !!!!

 پ ن: رییس جمهور داره میاد خوزستان باز هم مردم از روستاهای اطراف جمع شدن توی شهر قرار بیاد مصلا شهر و اینطور که شایعه است  اومده که پتروشیمی رو افتتاح کنه !!! ( من که غیر از تابلوش هیچ ساختمانی ندیدم ) هنوز هم نیومده  ، شهر پر از گرد و غبار شده مدارس اهواز و آبادان و خرمشهر تعطیل شدن به خاطر آلودگی هوا و این اتفاق توی خوزستان کمی بعیده!!!!

 


 

+نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت6:59 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 
به گلهاي باغچه مون حسودي ميكنم توي هر هوايي شادند و سر سبز ، حتي اگه  كسي سال تا سال هم خاكشون رو عوض نكنه ، گرما و سرما براشون فرقي  نداره    هرسال موقعش كه برسه باز هم درخت ليمو ميوه ميده و همه كوكبها و رزها گل ، ولي ما آدمها با كوچكترين تغييري بهم ميريزيم نميدونم ولي كاش منم قدرت يك كاكتوس رو داشتم  ( خاله من كه عاشق پرورش گل ، بخصوص كاكتوس ميگه اونها  هم مثل ما احساس دارند اگه باهاشون صميمي بشي ديگه هيچ وقت دستت رو زخمي نميكنند )

پ ن :شروين - نوه عموم - ديروز خونه ما بود 6 سال بيشتر نداره ، هر دفعه كه مياد خونمون من رو با يك اسم جديد صدا ميزنه ديروز بهم ميگه چرا من هر وقت كه ميام تو يك اسم جديد داري ؟ ايندفعه من رو شقايق صدا ميزد  فكر كنم اسم من عجيب ترين اسمي كه اون شنيده

+نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت2:11 قبل از ظهرتوسط بي بي باران |