تبليغاتX
تنها براي تو مينويسم؛ بي بي باران
آخرین پست !!!

** دیروز چند تا کاکتوس خریدم می خوام سال جدید رو با سرسختی شروع کنم میخوام از کاکتوسها  با سختی زندگی کردن  رو یاد بگیرم  یک برنامه مهم دارم ولی به هیچ کس نمیگم هیچ کس !!!

چقدر این پل اهواز رو دوست دارم دوران دانشجویی زیباترین لحظه  در آن غروبهای پاییزی قدم زدن روی این پل بود ،  آرامش خاصی به آدم  میده ، فکر نکنم زیباتر از غروب کارون جایی باشه

فکر نکنم دیگه وقت بکنم بنویسم از همین جا  نوروز رو به همه تبریک میگم خوش باشید پر از شادی

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت7:40 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 


اندیشه ام کشتزار یاد تو شد

و بذر یاد تو

همچون علف هرزی

حریم اندیشه ام را تسخیر کرد

ولی این بار

در آغاز رویش دوباره گلهای اندیشه ام

تو را بی هیچ عذاب وجدانی

هرس خواهم کرد

 

 

اين روزها سردرگمم پر از بحران ، با هر موضوع كوچكي به هم ريزم .همين امروز عصر نزديك بود سر يك موضوع مسخره ( و بي ربط به من ) بهترین دوستم رو از دست بدم ،  کسی جرات حرف زدن با من نداره شبها تا صبح مثل جغد بیدارم و تمام روز در حال چرت زدن ،  کتابی رو که باز میکنم حوصله خوندنش رو ندارم اتاقم رو یک هفته ریختم بهم ولی حوصله مرتب کردنش رو ندارم شاید زد به سرم تمام کتابها رو مجله ها رو ریختم بیرون اصلا چه سودی برای من دارند ،  پر از فکرای بیخود و بی معنی شدم حس ميكنم گم شدم توضیحش سخته ولی این رو خوب میدونم که حس خیلی بديه خيلي تلاش كردم  تا خودم رو از اين برزخ روحي نجات بدم ولي نميشه . حس خوبي ندارم احساس بیهودگی و اين كه در يكسال گذشته هيچ كار مفيدي انجام ندادم تمام تلاشها كه براي تغيير اين وضع كردم بیهوده بود و به هدر رفت  روي هم رفته سال بدي بود سالي پر از اضطراب ، پر از تنهايي و گريه هاي شبانه  از اين مشت كوبيدن به  دیوارهای مجازی فكرم  گريزانم ولي چه فايده تنها سهم من از زندگی باخت هاي پي در پي .

نمیدونم شاید یکروز گم شدم به همین راحتی بی هیچ رد و نشانی . 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت10:26 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
روزی زنانه
 

 

**در حالی که بچه اش رو توی بغلش جا به جا میکنه میگه شوهرم خوب شده  دیگه فاصله کتک هاش کمتر شده !!!!

**قیافه روستایی داره با خجالت میگه اومدم طلاق بگیرم شوهرم گم شده یک سال بیشتر خبری زش ندارم وقتی مدارک رو تحویل دادگاه تازه می فهمه که گول خورده اون  تمام این مدت صیغه بوده در حالی که فکر میکرده  ازدواج دائم!!!


**سن و سالی نداره شاید در حدود 27 سال ولی شوهرش نزدیک 80 سال میگه پدرش در قبال پول به نوعی  اون رو به شوهرش فروخته الان هم شوهرش اومده طلاقش بده  !!!!


زمانی میتونم از آمدن 8 مارس و تعیین یک روز به نام زن خوشحال بشم که هیچ زنی به خاطر جنسیتش مورد تبعیض  نباشد

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت1:25 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 

احساس یک زندانی رو دارم که داره کم کم به زندانبانش عادت میکنه دیگه از بودن توی این قفس طلایی خسته شدم از آدمها ، از این همه سکوت و سکون ،  مدتیه فکر میکنم که شاید از کلک طوطی و بازرگان استفاده کنم !!!! 


 

۸ مارس: برای اطلاعات بیشتر به اینجا مراجعه کنید

هشت مارس

 

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت10:32 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 

زل میزنه تو صورتم ، سعی میکنه هر چه بیشتر صورتش رو با چادر بپوشونه ، با صدایی زمخت و دو رگه میگه : خانوم یک دختر نباید با صدای بلند بخنده ؛ مکروه حرامه نمیدونم یک چیزی توی همین مایه هاست فقط میدونم خنده رو لبای من و دوستم خشکید راستی متعجبم از اینکه چطور شادی من اسباب گناه میشه ؟ یعنی من باید حبس بشم تا مردها گناهکار نشن؟ با این همه تنها یک چیز رو مطمئنم که دیگه نمی تونم توی خیابون راحت بخندم .اصلا چطور به خودشون حق میدن   توی حریم خصوصی آدمها دخالت کنند؟ راستی وسعت این حریم توی جامعه ما  تا کجاست ؟ این روزها حس میکنم حتی توی اتاقمم راحت نیستم از همه میترسم جرات درد دل کردن  با کسی رو ندارم  زندگی بدی شده خیلی بد !!

+نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت0:3 قبل از ظهرتوسط بي بي باران |
 

بهار دیگه کم کم  داره نزدیک میشه :

 

+نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت11:21 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 

 

دیگه به هیچ نوع ازدواجی اعتقاد ندارم!!!! آخرین زوج خوشبختی که میشناختم در حال طلاقند  . ازدواج هم اصلا سنتی نبوده دو سالی با هم دوست بودند و بعد تصمیم به ازدواج گرفتند به نظر من یکجای کار مشکل داره که هیچ نسخه ایی کارگر نیست......

پ ن: کسی مطلب در مورد قتلهای ناموسی نداره ممنون میشم لینکش رو برام بفرسته من که هرچی تو اینترنت گشتم مطلب بدرد بخوری ندیدم    

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت1:26 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |