تبليغاتX
تنها براي تو مينويسم؛ بي بي باران

چشمهام رو میبندم و تمام دریچه های ذهنم رو میپوشونم به خودم قول میدم به هیچ کس و هیچ چیز فکر نکنم و کسی نتونه این آرامشم رو بهم بزنه  تبدیل میشم به یک گیاه که تنها آرزوش رسیدن به خاک ،   اما طولی نمی کشه که ترس میاد سراغم اگه نتونم توی خاک ریشه بگیرم چه اتفاقی برام میفته ؟ ...............نه ، انگار من هیچ وقت آدم نمیشم مشکل از دیگران نیست مشکل از من ، که این روزها حوصله این من رو هم ندارم . دوباره دارم خط میکشم به روی هر چی که تا دیروز برام مهم بود . این روزها گذر زمان رو ملموس تر از همیشه ، حس میکنم !!!!

 پ ن: حس میکنم خیلی از تعطیلات نوروز گذشته ولی با خوندن این مطلب صدف یادم میاد هنوز از روزی که صدف مهمان خانه ما بود یک ماه هم نگذشته !!!!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت8:31 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 

عشق را از پس لبانت
برهنه کن
تو از انعکاس ستاره  در مجمر آب ها
زاده شدی
تا مرا پیش از آنی که شاعر باشم
در این همه دهان برهنه
به هیئت نان و سرود
زمزمه ام کنند  

زرتشت پیامبر

میگم آدم باید محتاط باشه وگرنه وقتی سقوط کنی محکم به زمین میخوره با تعجب میگه بی بی ، مثل آدمهای بالای 50 حرف میزنی   ، و دردونه هم با صمیمیت خاص خودش میگه خوب برای همین اسمش رو بی بی گذاشته !! ، میگه کدوم احتیاط  ،اونقدر باید بخوری زمین که دیگه دردها برات عادی بشن من لبخندی میزنم و توی ذهنم که تعداد دفعاتی رو که به زمین خوردم رو میشمرم  دلم میخواست بهش بگم اونقدر زمین خوردم که به این نتیجه رسیدم !!!!!

 

 

 

 


 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت11:52 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 

 

خوشبختی ،  نامه ایی نیست که یکروز ، نامه رسان زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تئ بسپارد . خوشبختی ، ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر ...به همین سادگی ، به خدا به همین سادگی ، اما یادت باشد که جنس آن باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر.....    چهل نامه کوتاه به همسر  نوشته نادر ابراهیمی

از آدمهای عاشق خوشم میاد ( شاید هم در ضمیر ناخودآگاه بهشون حسودی میکنم ) از اینکه فرصتی دارند برای ابراز وجود ، از اینکه برای دیگری مهم شدند و با ارزش و هزاران فرصت دارند برای مهربونی کردند و شاید هم به خاطر آن تخیل کودکانه ام ، فکر میکنم که هیچ آدم عاشقی نمیتونه آدم بدی باشه !!!

  پ ن : یعنی اعدامش میکنند  (صورتک )

 

 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت10:54 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
لزوم وجود شروط ضمن العقد

 

** روز اول عید زنی در همسایگی یکی از دوستانم اقدام به خود سوزی کرده بود ، دو سال پس از طلاق از شوهر معتاد ش و از آن جایی که دادگاه حضانت فرزندان را به مرد سپرده بود و مرد هم چون تهرانی بود به زادگاه خودش برگشته بود و این زن جوان در تمام این دو سال از دیدن فرزندانش محروم بود ، زن تنها 30 سال داشت

 

**زنی را میشناختم که تنها به خاطر اینکه نمیتوانست  حضانت فرزندان را از شوهر بگیرد و در صورت طلاق توانایی مالی برای گذران زندگی خود ندارشت  به رغم داشتن بیماری لاعلاج  تا لحظه مرگ راضی به طلاق نشد 

 

از این قصه ها زیادند کافیه که کمی پای درد دل زنان ساده و با سطح سواد پایین بنشینی که در همان سنین نوجوانی مجبور به ازدواج شدند در همان دورانی که هیچ آشنایی با مقوله ازدواج نداشته اند  تا وقتی مجردی حتی با همه محدودیتها زن بودن کار چندان ساده ایی نیست هنوز با  مشکلاتی  به نام نفقه ، حضانت ، حق طلاق و حق اشتغال برخورد نکرده ایی  شاید تنها  دلیلی که زن امروزی به ازدواج به چشم یک قرارداد توجه میکند این است که در بسیاری موارد همین  نگاه مرد به زن جدای از  یک نگاه  انسانی است و آن جنبه انسانی ازدواج از دیدگاه مردان فراموش شده است و شاید بزرگترین علت رواج روز افزون  نرخ بالای مهریه ، تنها وسیله ای برای حفظ بقای زندگی  زناشویی باشد

زن بودن چندان آسان نیست وقتی که شوهرت زن دیگری اختیار میکند ، وقتی که خانه داری و منبع درآمدی هم نداری و نفقه روزانه شوهر کفاف زندگی تو را نمی دهد

این عقیده درست است که در بعضی استانها داشتن چند همسر امری عادی است ولی آیا زمان آن نرسیده که با این فرهنگ نادرست مبارزه کرد ؟ و این هنجار را تبدیل به ناهنجار نمود 

بعضی اوقات دچار این حس میشوم که مردان از آگاهی حقوقی زنان بیزارند ( این را از آن کلاسهای حقوق مدنی و تحقیر و تمسخر همکلاسیهایم پسرم  خوب به یاد دارم ) در تمام این مدت مردان به طرق مختلف زنان را محدود کرده اند  ؛ به بهانه نداشتن نیاز مالی خانواده ،  او را از بودن در اجتماع منع کرده اند . با تهدید به اینکه  حضانت فرزندان را به او نخواهد داد ، او را مجبور به ادامه زندگی کرده اند و هزاران مورد دیگر و درست زمانی که زنان آموخته اند برای احقاق حقوق خود باید به قوانین تسلط کافی داشت و تنها روزنه موجود در قانون را همین شرایط ضمن العقد  دانسته اند گروهی از مردان ادعا کرده اند که این موضوع برابری میان و زن و مرد را از بین می برد ولی کدام برابری ؟؟

 

مطالب در این باره :

 

 صورتک

 

صلح آخر به جای جنگ اول آچار فرانسه

 

هفت شین پابرهنه بر خط

 

شروط ضمن العقد به جای مهریه

 

نخوانده پای قرار داد ازدواج را امضا نکنید

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت0:33 قبل از ظهرتوسط بي بي باران |
 

پغضی ست پنهان در وجودم
که هرگز به آن فرصت باریدن نخواهم داد
زیرا !
تنها و آخرین یاد گاری ا ست 
که از تو به جا مانده

دلم یک جای دنج می خواد تا از ته دل داد بزنم خسته شدم از بس این صدا رو توی خودم فریاد زدم خسته شدم از بس نقش بازی کردم از اینکه آدمی هستم که دوست ندارم از اینکه پر از تنهاییم

 

خوزستان ، یک روز بارانی

 

+نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت11:52 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 

در فراسوی مرزهای تنت
تورا دوست می‌دارم...

در فراسوی مرزهای تنم
ترا دوست می‌دارم.
در فراسوی عشق
تورا دوست می‌دارم
در فراسوی پرده و رنگ...

در فراسوی پیکرهایمان
بامن وعده‌ی دیداری بده              احمد شاملو

می ترسم فراموش بشم ، می ترسم گم بشم و کسی زحمتی به خودش نده پیدام کنه و این قدیمی ترین ترسی که همیشه آزارم میده  ، همیشه !!!!  

چطور بهت بگم ... اصلا ولش کن ، حرفی که باید فهمید با گفتن بی ارزش میشه شاید هم  ارزش گفتن نداره که تو هنوز نفهمیدی !!!!

 

+نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت4:48 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
اولین پست !!!
 

** سال نو شد ، بدون هیچ تغییری در دغدغه های من ، سعی دارم در سال جدید دور تا دور خودم دیواری بکشم ضخیم و سخت و همه تلاشم تنها برای رسیدن به آسمان باشد  سعی میکنم یاد بگیرم که کمی خودخواه باشم !!!

** تعطیلات خوبی نیست هرچند که تلاش میکنم بخندم  ولی باز هم دلگیرم و دلشکسته ولی با این همه امیدوارم  ، امسال باید عاقلانه تصمیم بگیرم فکر میکنم آخرین فرصتی که دارم

 ** اصلا حوصله عید دیدنی ندارم آخه مجبوری آدمهایی رو ببینی که حرفی برای گفتن با هم ندارید و تمام مدت باید یک لبخند مسخره بذاری گوشه لبت که مبادا  موجب رنجش کسی بشی هرچند که تمام بحث زنها درباره رنگ مو و آرایشگاهی که رفتن و مردها هم با هیجان از احتمال جنگ حرف میزنند و سعی میکنند استدلال خودشون رو ثابت کنند

پ ن : دقیقا موقع سال تحویل دو تا ماهی سفره هفت سین مردند :(

 

+نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت4:12 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |