امتحان رو دادم نمیدونم چکار کردم به نظر خودم که بد نبود ولی خوب به این هم نمیشه اعتماد کرد باید خودم رو آماده کنم که امکان قبول نشدن هم هست واقعا چه اوضاع مسخره ایی که بعد اون همه درس خوندن هنوز مطمئن نیستم قبول میشم یا نه !!!! ولی خوب امیدواری هم چیز بدی نیست سعی کردم این بار خیلی زیاد تهران نمونم اصلا حوصله ندارم نمیدونم ولی دیگه از یک جا موندن زود خسته میشم دیگه نمیتونم جایی بمونم دوست دارم سریع برگردم خونه برم توی اتاق خودم و کارهایی کنم که دوست دارم . روزهایی ساده ایی رو دارم سپری میکنم که تلاشی برای تغییر اون نمیکنم وقتی اون چیزی که میخوای نشه دیگه اصلا مهم نیست روزها رو چطور سپری میکنی ساده یا پر از هیجان دتنها با یک دلتنگی ساده درگیرم که فقط همین احساس کوچک برام مونده ، آخرین قطره از اون همه احساس
پ ن 1 : کلی ترانه پیدا کردم از از کوروس سرهنگ زاده و مرضیه و دلکش و.... ممنون بابت آدرس
پ ن 2: بعد 5 روز که یاهو رو چک کردم دیدم همه آف ها پریدند حالا هر کی اف گذاشته بود و کاری داشت باز برام بفرسته ( دیگه کم کم دارم از دست یاهو خسته میشم وسوسه شدم که بذارمش کنار !!! )
ممنونم از دوستانی که شب امتحان بهم کلی روحیه دادن حسابی ذوق زده شدم از این همه محبت ممنونم
با اینکه خانواده بابا پر از نوه های دم بخت (چه دختر چه پسر ) اما دریغ از یک سور و سات عروسی قدمت آخرین عروسی به 3 4 سال پیش برمیگرده تا اینکه 5 ماه پیش پسرعموم نامزد کرد بلافاصله به طور پی در پی و پیوسته 5 نفر از عموزاده ها و عمه زاده ها رفتن سر خونه زندگیشون - دو دختر و سه پسر - اون پسر عمو کذایی همه رو به خودش گرفته خبر داده که میخواد بنگاه بخت گشایی باز کنه امروز هم برام پیغام داد که برای اثبات ادعاهاش به همه میخواد از من که به قول خودش گزینه سرسختی هستم شروع کنه
نمیدونید چقدر اضطراب دارم فردا حرکت میکنم برای تهران خیلی میترسم خیلی هیچ وقت تا حالا برای امتحانی اینقدر مضطرب نشده بودم حتی زمانی که کنکور دادم
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من در خموشم او در فغان در غوغاست
بعضی وقتها گذر از یک مرحله و ورود به مرحله دیگه برای آدم سخت و پر درد میشه مثل بیرون اومدن جوجه است از تخم یا خروج یک کرم شبتاب از پیله ، راستش رو بخواین این روزها بدجوری خسته ام خودم رو از همه کنار کشیدم میشه گفت رابطه اجتماعیم با همه به مرحله صفر رسوندم نمیدونم شاید دارم بزرگ میشم شاید مرحله دیگه از زندگیم شروع شده ولی هر چی هست این روزها حس میکنم این "من " درونی من عوض شده متفاوت شده به طوری که حتی خودمم نمیشناسمش !!!! این من درونیم آنقدر عوض شده که دیگه از این تنهایی گله ایی نداره نمی دونم این حالتهاخوبه یا بد؟
این مطلب علی قدیمی رو هم بخونید بامزه است هرچند که ربطی به گفته های من نداره
جمعه 26 آبان امتحان دارم ولی هنوز معلوم نشده کجا و کی کارت ورود به جلسه رو میدن هیچ وقت موضوعی توی این مملکت درست و مرتب نبوده با کانون وکلا هم که تماس میگیرم (بعد از ساعتها مشغول بودن ) منشی کانون که آقایی فوق العاده بی تربیت بعد از ده دقیقه که من رو روی خط انتظار نگه داشته حتی بدون گفتن یک معذرت خواهی ساده من رو تنها به گفتن این جمله مفتخر میکنه که امتحان روز جمعه است (چشم بسته غیب گفت )میگم آقا من از شهرستانیم و... هنوز جمله تموم نشده که میبینم بازم روی خط انتظارم اصلا حوصله ندارم دوست هم ندارم زیاد تهران بمونم ولی به خاطر این موضوع مجبور شدم برای روز سه شنبه بلیط بگیرم تازه بلیط هم خودش داستان دیگه ایی داره نمیدونم توی وضع بد جوی چرا ما این همه مسافر داریم ؟ خیلی خسته ام هم از لحاظ فکری هم جسمی توی این دو ماه گذشته روی هم رفته فقط سه روز بیکار بودم تازه هنوز هم نتونستم یک از درسها رو کامل و درست بخونم چقدر هجم قوانین و درسها زیادن بدبختانه مشکل اصلی فرار بودنشون از این طرف که میخونی از طرف دیگه فراموشش میکنی .... خیلی وقته دلم یک اتفاق خوب میخواد اتفاقی که بنیان زندگیم رو زیرو رو بکنه دلم یک دوست خوب میخواد که بی هیچ قضاوتی به حرفام گوش بده این هم آوایی تنهایی و دلتنگی خیلی سخته خیلی سخت !!!!
در فراسوی مرزهای تنت
تورا دوست میدارم... احمد شاملو
یکی از اقوام که در یکی از شهرک های صنعتی استان زندگی میکنه تعریف میکرد که چند ماه پیش یکی از دختران همسایه شان ازدواج کرد و چون در شب ازدواج باکره بودن دختر مورد تردید قرار گرفت شبانه و چند ساعتی پس از اتمام عروسی دختر را عریان به خانه پدری برگرداندند ماجرا تا این ساده بود مثل هزاران قوم متعصب در این دنیا ولی جنبه وحشتناک اون موقعی بود که خانواده داماد (حتی در صورت باکره نبودن دختر که احتمال صفره ) زحمت شکایت و طی مراحل قانونی رو به خاطر تدلیس به خودشون ندادند وخواهر اون عروس رو به جای او بردند به نوعی دزدیدند و مدعی بودند که ما برای امشب خرج کردیم و مهمونی دادیم !!!! از این نمونه ها در استان خوزستان زیاده ، یادم استاد پزشکی قانونی در مبحث تجاوزات جنسی از دخترانی صحبت میکرد که تنها به خاطر تصور باکره نبودن در همان شب توسط داماد به قتل رسیده بودن که بعد از معاینه مشخص شد که اشتباه کرده بودند نمیدونم این باور ، این تصور از کجا نشات گرفته ولی مطمئنم بزرگترین دلیلی که امروزه این موضوع را به عنوان یک هنجار اجتماعی به جامعه معرفی کرده در فرهنگ سنتی ماست که به هیچ عنوان هم نمیخواد در خودش تغییری بده
عکس کناری هم از سایت کسوف گرفتم خیلی هم دوستش دارم گفتم که حق کپی رایت رعایت بشه ![]()
پ ن: اولین بارون پاییزی بالاخره اومد.
دیروز مبحث دیه در قانون مجازات اسلامی رو میخوندم مطلب جالبی بود در قانون ما دیه زن و مرد رو برابر میدونه ولی درست این دیه از زمانی که به یک سوم میرسه نصف میشه یعنی ارزش ما نیم یک مرد میشه و درصورتی که مردی اقدام به قتل ما کنه باید خانواده ما نیمی از دیه را به مرد بدهند و بعد او را قصاص کنن
جالبه که تبعیض حتی در سقط جنین هم بیان شده و در زمانی که جنسیت جنین مشخص شده باشد باز هم تفاوتی در دیه مرد و زن وجود دارد دیه افراد غیر مسلمان ( چه مرد و چه زن ) هم همانند دیه زنان بوده که خوشبختانه در این چند سال اخیر دیه آنان با مسلمانان هماهنگ شده راستش تمام دیروز توی جزوات دانشگاه و کتابها مهم معتبر حقوقی فقهی دنبال موضوع میگشتم که بر چه مبنایی دیه ما با مردان متفاوت است ؟ اگر از صدر اسلام این موضوع مطرح بوده پس چگونه میتوان ادعای عدل و برابری داشت ؟ هرچند که هنوز برای من قابل قبول نیست دینی که مدعی برابری بوده چطور نتوانسته در میان آن همه حرام حلال برده داری رو حرام اعلام کنه و حتی در کتاب حقوقی فقهی برای برده داری قوانین خاصی را تنظیم کرده ولی همه اینها سوالاتی بودند که هیچ کدوم از اساتید هم نتوانستند جوابم رو بدن بخصوص که استاد جزا در جلسه اول در باب دیه تنها گفتا دیه زن نیمی از دیه مرد است تا آخر الابد کسی هم حق بحث ندارد !!!!!!
این مطلب رو بخونید من رو که خیلی متعجب کرده!!!! هرچند که از حرفهای این جماعت نباید تعجب کرد


