ميگه چند سالي طول کشيد تا بچه دار شدم شوهرم تحت فشار خانواده تصميم به طلاقم گرفته بود درست در آغاز مراحل دادگاه فهميدم باردارم الان 4 سالي گذشته پشيمونم که چرا طلاق نگرفتم شوهرم عوض که نشده بدتر هم شده شبها تا صبح پاي اينترنت يا داره کانالهاي س.ک.سي ماهواره اي نگاه ميکنه ميدوني چند ماهه حتي به بهانه نوازش ساده ايي هم بهم دست نزده ؟
شبانه کشته شد ، بدون اينکه همسايه ها صداي جيغش رو بشنوند شوهرش افغاني بود و دو تا بچه داشت ميگفتن به جاي بدهي خانواده اش اون رو مجبور به ازدواج کردند مرد 40 ساله و دختر 24 ساله ، قاتل پيدا نشد شايعه شد برگشته افغانستان چند روز بعد توي محله همهمه افتاد که زن ، زني بدکاره بوده و زنی بدکاره ارزش غصه خوردن ندارد !
شوهرش محالف سزارين بود ، ميگه زنم نبايد بره اتاق عمل و زن بيش از 12 ساعت درد کشيد و هيچ کس حتي خود زن هم نميتونست اون رضايت نامه کذايي رو امضا کنه !
پزشک قانوني رو کرد به پدر و مادر گفت دخترتون بارداره ، به دختر نگاه ميکردي ميفهميدي که عقب افتاده ذهني و به زحمت راه ميرفت پدر و مادر مدام انکار ميکردند چند ماه بعد جسدي با همان مشخصات در زير پل بزرگ شهر پيدا شد
روزهاي بدي است و ما آدمها آنقدر حقير شديم که با آزار ديگران سعي داريم ثابت کنيم بزرگيم و قدرتمند
بدم نمیاد تارک دنیا بشم یک گوشه دنج بهم بدن و با کلی و کتاب فرصت برای نوشتن بدم نمیاد جایی برم که نه موبایلی آنتن بده و نه خبری از اینترنت باشه تا بهونه غصه خوردن باشه حتی باد هم به گوشم نرسونه که رییس مجلس در جواب اون پیر مرد چی گفت و یا مردی از بیکاری خودش رو زیر مترو انداخت کسی بهم نگه توی این دمای 50 درجه خوزستان تابستانها بعضی ها از داشتن کولر هم محرومند و زمستانها از گاز و حتی قدرت خرید نفت رو ندارند ! خسته شدم از همه چیز و همه کس از این آدمهایی که این روزها غریبه اند با هم آن کنند که اجنبی و بیگانه هم با ما نکند !
دلم یک خونه کاه گلی میخواد میون یک عالمه درخت یک جوی آب که پر از صدای طبیعت دلم یک عالمه تنهایی ساده میخواد نه حرفی و نه حدیثی ! نمیدونم چند وقت دوام میارم یک هفته ، یک ماه ، یک سال مهم این که این روزها این تنها تجسمی که میتونه کمکم کنه سختی این دوران رو تحمل کنم

بوسه پنهان میشود در تمام آرزوها
و تمام آرزوها پنهان میشوند
در بستر ی از واقعیت
و من می مانم و آرزوی بوسه ایی که ،
این روزها طعم تلخ حقایق را گرفته است .
عکس رو در گوگل پیدا کردم !
ديگر جا نيست
قلبت پر از اندوه است.
مي ترسي به تو بگويم تو از زندگي مي ترسي
از مرگ بيش از زندگي
از عشق بيش از هر دو مي ترسي.
به تاريكي نگاه مي كني
از وحشت مي لرزي
و مرا در كنار خود
از ياد
مي بري.
شاملو
میگه بعد 40 سال زندگی مشترک با ابچه های بزرگ و نوه و عروس و داماد شوهرم رفته زنی جوان رو صیغه کرده ! پسرم وکیل هر کاری میکنم برام تلاشی نمیکنه میگه من آبرو م پیش دوستام و همکارام میره نمیدونم چکار کنم 5 ماه خرجی نداده پسرم خرجم رو میده حرفی برای گفتن ندارم تمامی مواد خانواده رو مرور میکنم دریغ از ماده ایی که از او حمایت کرده باشه و اگه هم بخواد به خاطر نیازش کمبودش دستی به سوی مردی دراز کنه نصیبش گودال و سنگ خواهد شد ! میگم تنها راه دادخواست طلاق شاید توی دادگاه مجبور به بذل مدت بشه میگه خانوم زشته با این سن و سال برم دادگاه چند روز بعد زنگ زد و با صدایی گرفته فقط گفت خانوم شوهرم عقد رو تبدیل به دایم کرد و من مثل بسیاری از موارد گذشته ناتوانی را با تمام وجودم حس کردم ! حال سنگسار کنید دست و پا قطع کنید بالا دار کشید تحقیر کنید و زندان ولی بدانید که این خانه از پای بست ویران است .


