تبليغاتX
تنها براي تو مينويسم؛ بي بي باران
پرسه

 

براي آخرين بار  در شهر قدم ميزنم هوس پياده روي کردم در اين گرماي مردادماه. هوس کردم تمام کوچه پس کوچه ها را در خاطرم ثبت کنم اصلا چه اميدي هست به بازگشت دوباره ، به اين روزگار هيچ اعتباري نيست هرچند طبق عرف  شهرم تو هر کجاي دنياي بميري چند متري خاک براي بازگشتت کنار گذاشته شهر پس از مرگ هم با تو مهربان است
قدم ميزنم در  چهارراه شهرباني چشم ميدوزم به چاه شماره يک و دل ميسپارم به تمامي آن هياهوهای خاموشش . دلم تنگ ميشود براي همه پس کوچه هايي که هنوز هم نام ندارند و براي کوچه هايي که نام نفت را بر خود دارد دلم تنگ ميشود براي خانه پدربزرگ که بعد رفتنش هيچ وقت هواي کودکي  را نداشت براي آن درخت توت بلند و سايه سخاوتمندش ، براي مادربزرگي که هنوز چند ماه از رفتنش نگذشته جاي  خاليش به اندازه سالها آزار دهنده است به حياط بزرگ خانه اش که امروز او را کم دارد  و خانه ایی که از اردیبهشت ماه خالی از سکنه است و کسی نیست که  عصا زنان به استقبالت بیاید ، براي مدرسه ام دلتنگم براي تک تک پسراني که در راه مدرسه  عاشقشان شدم و جزيي از آن روياهاي کودکانه ام شدند دلم برای باغچه خانه مان  تنگ می شود هرچند ديگر اینجا هيچ چيز مزه کودکي نمي دهد نه خيابانها نه کوچه ها و نه خانه پدربزرگ و مادربزرگ ، دلتنگ بوي نفت و گاز ميشوم بوي سخاوت و مهرباني ، دلتنگ لهجه ميشوم و سلام گرمي که هميشه بدون هيچ آشنايي گذشته ایی همراه ماست 

پ ن من زیاد توی آهنگ به روز نیستم و بیشتر از موسیقی کلاسیک و سنتی خوشم میاد ولی از این آهنگ Persian Love   سعید مدرس  خوشم اومده  می تونید از اینجا دانلودش کنید   و اگه ویدیو اش هم میخواستید اینجا

 

+نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت2:52 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 

دوستم بارداره ، مرداد ماه گذشته در همین ایام بود که جنین  7 ماهه اش رو سقط کرد ، جنین به خاطر گاز موجود در فضا و آلودگی محیط زیست در رحم مادر  دچار مسمومیت شد ! بعد از گذشت یکسال این بار  نیز تصمیم به بچه دار شدن گرفته ، جنین به علت عفونتی که از راه گوشت  و محیط زیست به انسان منتقل میشه در معرض خطر ولی این دفعه وضع خطرناک تره ، چون علاوه بر خطره مرگ امکان داره جنین به صورت معلول به دنیا بیاد  دکتر هم گفته باید صبر کنی و در طی درمان اگر سقط شد  که هیچ وگرنه باید به دنیا بیاد حتی اگه معلول باشه چون ما زمانی جواز سقط میدیم که مادر مبتلا به سرخجه باشه !

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت2:30 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |

در حال رفتنیم تمام وسایل جمع شده اند و تصمیم دارم این رفتن را به بزرگترین اتفاق زندگیم بدل کنم آخرین فرصت برای یک تحول شاید آدم جدیدی بشم پر از کارهای عقب افتاده ام خداحافظی با دوستان. قدم زدن در کوچه پس کوچه های شهر و ثبت در خاطرات . همه چیز بهم ریخته نظم زندگی و آرامش همیشگی ولی هر تحولی بهایی داره هرچند خیلی وقته فهمیدم آسمان همه جا همین رنگ ، مشکل یک جای دیگه  است و ما بیهوده سعی میکنیم با مرهم های مقطعی درمانش کنیم !

سایه ام را در انتظار آمدنت
ارزانی خواهم کرد
بر آخرین انوار نیمه جان خورشید
به امید آنکه در بی سایه ترین لحظه ام
تو !
نورانی ترین خاطره ام شوی

 پ ن: شنیدم سیمین غانم ۲۱ و ۲۲ مرداد در تالار وحدت کنسرت داره پارسال که تهران بودم بلیطش گیرم نیومد امسال هم که هیچ ! چقدر دلم میخواد برای یک بار صدای این زن رو از نزدیک میشنیدم !

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت1:33 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
سردار مريم بختیاری
 

 

توضیح : نوشته زیر رو سال گذشته برای یکی از روزنامه مرکز به مناسبت مشروطه نوشته بودم ، درباره بی بی مریم بختیاری خواهر سردار اسعد بختیاری و دختر ایلخان بزرگ ایل به بهانه انتشار کتاب خاطراتش به قلم خودش ! و غم انگیز است که هنوز هم پس از گذشت صد سال از مشروطه جوانانی دانشجو به جرم آزادی خواهی در زندان باشند !

 ساختار نوشتاري تاريخ هميشه ماهيتي مردانه داشته، به گونه‌اي كه حضور زنان در آن به ندرت قابل درك و لمس بوده است و همين موضوع باعث شده كه تعداد زنان شاخص و نام‌آور در تاريخ از تعداد انگشتان دست هم تجاوز نكند كه متاسفانه تاريخ كشور ما هم از اين موضوع مستثني نبوده است. ولي با اين همه زناني در تاريخ معاصر ما بوده‌اند كه توانسته‌اند خود را در اين عرصهء مردانه، مطرح كنند. يكي از اين زنان بي‌بي مريم بختياري خواهر سردار اسعد، سردار بزرگ مشروطه است و دختر حسين قلي خان ايلخاني يكي از ايلخانان بزرگ بختياري، كه توسط ظل‌السلطان (پسر ناصرالدين شاه) كشته شد و  همين امر باعث تغيير در سرنوشت اين بانو و خانواده‌اش شد و زماني كه شاه وقت براي جلوگيري از قيام ايل بختياري، مقام ايلخاني را به عمو و عموزاده‌هاي بي‌بي مريم سپرد كه خانوادهء عمو به خاطر حفظ اين مقام و خوشايند شاه به خانوادهء ايلخان مقتول ظلم‌هاي بسيار روا داشتند. به گونه‌اي كه غم و رنج آن دوران تا آخر عمر او را آزار مي‌داد.

با اين همه مشكلات، بي‌بي مريم به يمن اين‌كه برادرانش اهل مطالعه بودند و تشويق او به آموختن سواد باعث شد كه جزو نادر زنان ايل خود باشد كه توانايي خواندن و نوشتن را داشته  كه همين امر براي زني در آن دوران شانس بزرگي بود هرچند كه ايلخان دختران ديگري هم داشته اما در ميان آنها بي‌بي مريم بود كه توانست خود را در ميان ايل مطرح سازد و همين امر نشان مي‌دهد كه جداي از  همراهي برادران تحصيل‌كرده و اروپا ديدهء خودش هم از پذيرفتن نقش يك زن خانه نشين بيزار بوده است و همين نكته نشان از  آزادانديشي اين بانو دارد كه برابري ميان زن و مرد آرزوي هميشگي بوده. به‌گونه‌اي كه در خاطراتش بارها از ظلم و ستمي‌كه به زنان روا مي‌شد اظهار ناراحتي كرده: «از آنجايي كه زن‌هاي بدبخت در ايران ترقي نمي‌كنند و صفت‌هاي خوب آنها در پس پرده است، ايشان يك مرد بزرگ و متشخص شده  (منظور برادرشان است)، من يك زن پشت پرده‌نشين، او ترقي نموده است و من تنزل. در ايران زن‌هاي بدبخت يا بايد بزك بكنند، شبانه‌روز در فكر لباس و پودر و سرخاب باشند يا خياطي و ريسمان تابيدن، كار بزرگ همين است.افسوس كه وجود چندين ميليون زن در خاك ايران از عدم علم براي هيچ‌كس اهميتي ندارد، كاري كه به آنها مي‌دهند، ترشي خيار و بادنجان انداختن است» ( كتاب خاطرات سردار مريم، صفحه42 و 43)
گفتن اين سخنان نشان از هوش و درايت اين بانو دارد و اين سخنان را در زماني گفته كه شايد كمتر زني به فكر حق و حقوق مساوي با مردان بوده است. در واقع در زماني او از نابرابري‌ها مي‌نالد كه زن ايراني در پستو خانه‌ها پنهان بود; زيرا بنا بر عرف و فرهنگ آن جامعه بسياري از زنان اين قدرت و برتري مردان را طبيعي دانستند، اما بي‌بي مريم خلاف اين موضوع را ثابت كرد. او از تمام سنت‌هاي ريشه گرفته در ايل بيزار است و در خاطراتش با نقد آنها از وضع موجود ابراز ناراحتي مي‌كند. اشاره به سنت ناف بران عشيره‌اي كه خود بي‌بي مريم هم با آن درگير بوده يعني زماني كه تنها 15 سال داشته مجبور به ازدواج با مردي 40 ساله شد چون از دوران نوزادي او را ناف بران كرده: «من وقتي 40 روزه بودم پدرم عقدم نمود براي پسر محمد علي خان چهار لنگ» ( خاطرات سردار مريم، ص 53 )   
او از تمام‌ ازدواج‌هاي سياسي رايج آن زمان دلگير است كه خود نيز به نوعي گرفتار اين‌گونه وصلت‌ها بود: «حال سرنوشت ما دخترهاي ايراني خصوصائ دخترهاي بختياري را ملاحظه مي‌كنيد; دختر 15 ساله را بدهند به يك مرد 40 ساله كه داراي دو زن و پنج-شش اولاد است. برادرهايم چون ميل نداشتند، اما چون كه در فاميل خودشان دشمن بود....» (همان، ص5)
بي‌بي مريم از اين‌كه زن بختياري از پدر ارث نمي‌برد ناراحت است و شكايت دارد از اين‌كه مرد نسبت به زن رابطه اي مالكانه دارد و اگر بزرگ قوم بميرد او هيچ حقي از مايملك متوفا ندارد: «ما زن‌هاي بختياري تا در خانه پدريم يك مخارجي جزيي داريم. وقتي شوهر كرديم حق اين‌كه از مال خانهء پدر اسمي ‌ببريم نداريم... بايد همين جور به ذلت و خواري ميان دو خانواده زندگاني كنيم.» (همان ، ص116 )
«اگر پسر نداشته باشد و فقط داراي دختر باشد برادران متوفا ملك او را تصاحب مي‌كنند و دخترها را شوهر مي‌دهند و مطابق عرف از ثروت پدر برايشان جهيزيه در نظر مي‌گيرند.»
بي‌بي مريم خودش قرباني تبعيض جنسيتي بوده; در نوزادي به نامزدي مردي در آمد كه 20 سالي از او بزرگتر بود و هنگام ازدواج (سن 15 سالگي) همسر سوم او محسوب مي‌شد; ولي دوران زناشويي او طولي نكشيد و فوت همسرش باعث شد كه او در اوج جواني بيوه شود. پس از مرگ شوهرش حق نگهداري فرزندانش را از او گرفتند. به‌طوري كه هميشه حسرت بودن با فرزندانش را به دل داشت. بعد از مدت زماني به اجبار به عقد يكي از بستگان در آمد كه مردي عياش و فاسد بود و هميشه موجب تحقير و ناراحتي بي‌بي مريم بود و از آنجايي كه در عرف ايل طلاق وجود ندارد با اين‌كه خواستار طلاق بوده ولي به خاطر مسايل حيثيتي بعد از آن و درخواست برادرش (سردار اسعد بختياري) مجبور بوده است به زندگي با او ادامه دهد.
در فرهنگ ايل اگر زنان مخالف يك ازدواج هم بودند باز هم محكوم به ادامهء اين زندگي بودند. به‌طوري كه يكي از خواهران بي‌بي مريم از دست شوهرش مجبور به بازگشت به خانهء پدري شد; ولي تا آخر عمر در زوجيت شوهرش باقي ماند بي‌آن‌كه با او زندگي كند. او برعكس تمام زنان آن دوران خوشبختي را در همسرداري نمي‌داند و نمي‌خواهد تمام عمرش را در سايهء يك مرد به عنوان سرسپرده زندگي كند و با اين‌كه در ميان ايل طلاق عملي ناپسند بوده، وي تقاضاي طلاق مي‌كند: «زن و شوهر اگر با هم موافق هم نشوند، بايد طلاق نگيرند، با اين‌جور زندگاني به سر ببرند.در حقيقت لعنت بر اين قانون غير قانون ! اي كاش ما هم روزي خود را در سايهء تمدن مي‌ديديم و پاي خود را در زمين تمدن مي‌گذاشتيم.... بختياري كه ارث به دختر نمي‌دهند اگر با شوهر هم نتواند زندگاني بكند، طلاق او را هم نمي‌گيرند. آن وقت بايد تا عمر دارند يك زندگاني غم انگيز كنند. بدبختانه مي‌ترسم بميرم و زن‌هاي ايراني را عمومائ و زن‌هاي بختياري را خصوصائ آزاد نبينم. از اين بدبختي زن‌هاي ايراني خصوصائ زن‌هاي بختياري خيلي به من سخت مي‌گذرد...... آيا مي‌شود قدرتي پيدا كنم بتوانم به هم‌نوع خود خدمت كنم.» ( همان، صفحه 47 و 48)
    هرچند كه بي‌بي مريم همچون زنان مبارز در راه رسيدن به اين حقوق و گسترش تفكرات خود  تلاشي درخور توجه از خود نشان نداد; اما بيان اين موارد آن هم در ميان قومي‌كه پايه و اساس آن بر مردسالاري بنا گذاشته شده است كاري مهم بوده و شايد ارزنده‌ترين فعاليت‌هاي وي در زمان مشروطه بوده كه در كنار برادرش سردار اسعد خان بختياري توانست شجاعت و اقتدار ستودني را از خود به يادگار بگذارد و به پاس حمايت‌هاي سرسختانهء بي‌بي مريم از فن كار درف، امپراتور آلمان، تمثال ميناكاري و الماس نشان خود و همچنين نشان صليب آهنيني كه مهم‌ترين نشان دولت آلمان بود را نصيب خود كرد: «افسوس دارم كه چرا يك زن بدبختي هستم كه نمي‌توانم براي آزادي ملت جان‌فشاني كنم و چرا نمي‌توانم مثل زنان اروپايي با اردو جهت پرستاري جوان‌هاي رشيد بختياري حركت كنم. وجود من امروز به چه درد مي‌خورد؟» و زماني توانست با پناه دادن بزرگان سياسي وقت همچون علي‌اكبر دهخدا و دكتر محمد مصدق در ميان ايل بختياري، آنها را از دستگيري و مرگ رهايي بخشد; ولي با اين همه آنچنان فعاليت‌ها و كوشش‌هاي او در زير سايهء مردان پيرامونش، پنهان شده كه كمتر كسي از تفكرات و فعاليت‌هاي او اطلاعي داشته و شايد اگر وي اقدام به نوشتن خاطراتش نكرده بود، اين آگاهي نسبي نسبت به او هيچ‌گاه به دست نمي‌آمد; ولي در كنار اين موارد شايد ارزنده‌ترين عمل وي نوشتن كتاب خاطراتش بود. او تمام دلگيري‌هايش از وضع موجود را به صورت نوشتاري بيان كرده است و توانسته وضعيت زن آن زمان را در حد امكان و سواد خود ترسيم كند.
   او در كتاب خاطراتش بارها به سنت‌هاي غلط در ايل اشاره مي‌كند و از اين‌كه زن نمي‌تواند حق و حقوقي مساوي با مردان داشته باشد، ناراحت است; ولي با اين همه گاهي او در خاطراتش به زني تبديل مي‌شود كه بزرگترين دغدغه‌اش تربيت فرزندانش است. گويي كه جز اين هيچ تفكري در سر ندارد; اما همين حس مادرانه نيز به خاطر سنت‌هاي غلط ايل از او سلب مي‌شود; زيرا پس از فوت شوهر اولش خانوادهء او سرپرستي فرزندانش را به عهده مي‌گيرند و او مجبور مي‌شود به خانهء پدري‌اش بازگردد; ولي با اين همه در وراي نوشته‌هايش غمي‌است; از اين همه رنج، كه تنها به علت زن بودن بر او روا شده است. تنها و بزرگترين آرزو و اميد او در كتاب خاطراتش رسيدن به حقوق مساوي ميان زن و مرد بوده، آرزويي كه تا امروز زنان بسياري در راه رسيدن به آن تلاش بسيار كرده‌اند.

منبع
كتاب خاطرات سردار مريم بختياري 1250013166)، انتشارات آنزان


 

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت1:3 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |

دختر دوستم با عجله میاد بالای سر نی نی که تازه به دنیا اومده و خواهر کوچیکش محسوب میشه  با جدیت خاصی میگه پویه ! اگه من بیفتم رو نی نی ، این حتما میمیره ؟
اگه این بچه ها نبودند چقدر این روزها سخت بود

 

روز 14 مرداد  همبستگی بزرگ وبلاگ نویسان با دانشجویان در بند

این رو هم در وب آونگ خاطره های ما (راوی )دیدم تونستید حتما کمک کنید  !

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت3:15 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 

در تمام شب چراغي نيست
در تمام روز
نيست يك فرياد.
چون شبان بي ستاره قلب من تنهاست.
تا ندانند از چه مي سوزم من، از نخوت زبانم در دهان
بسته ست.
راه من پيداست
پاي من خسته ست.
 شاملو

طرح حجاب به شهر کوچک من رسید دیر اما رسید ، چند روز پیش به دوستی میگفتم وقتی این طرح در شهر کوچک ما _که هیچ گاه هم مذهبی نبوده - جدی بشه بدون اوضاع سخت تر از اون چیزی که من و تو درک کردیم باز هم ترس باز هم تشویش حتی برای خارج شدن از خونه هم میترسم
برگشتم به دوران کودکي ، زمان جنگ زندگي ترسناک در چادر ، گوشه چادر کز ميکردم و گوشهايم را ميگرفتم و منتظر مي ماندم تا  ديوار صوتي بشکند چقدر مي ترسيدم اسمش کابوس وار بود بدون اينکه بدونم آن سو تر کودکي زني جواني و.... وحشتناک تر از صداي شکست ديوار صوتي را تجربه ميکند اين بار هم گوش هايم را گرفته ام به اميد شکست ديوار صوتي اين حوادث هرچند اين بار خوب ميدانم بر ديگران چه سخت ميگذرد من اين روزها کودکي 5 ساله ام با همان ترس ،همان اضطراب و همان تنهايي که اين روزها رنگي متفاوت به خود گرفته است غمگین ترین دوران زندگیم رو تجربه میکنم ! آنقدر غمگینم که آن ماسک همیشگی خنده هم مهمان چهره ام نمیشود . خسته ام خوابی ابدی میخواهم

من درين بستر بي خوابي راز
نقش رؤيايي رخسار تو مي جويم باز.
با همه چشم ترا مي جويم
با همه شوق ترا مي خواهم
زير لب باز ترا مي خوانم
دايم آهسته به نام
احمد شاملو

 

+نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت6:6 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |