*شب مي آيد
با دست هايي که
همديگر را عاشقند
شب مي آيد
برگشتن و خورشيد را زخمي ديدن هميشگي ست*
*ساده تر از هميشه بگريز
و گريه کن
بجوي
ستاره اي را که مهربان تر
حلق آويز کند
که براي جدايي از اين ماه
بايد بهانه داشت
هوشنگ چالنگي
پر از سکوتم ! کاش شیشه سکوتم را با دست خودت میشکستی
تعداد آدمهايي که من واقعا دوستشان داشته باشم زياد نيست ، تعداد کساني که نظر خوبي درباره شان دارم از آن هم کمتر است . من هر چه بيشتر دنيا را ميشناسم از آن ناراضي تر ميشوم . هر روز که مي گذرد بيشتر معتقد مي شوم که آدم ها شخصيت ناپايداري دارند و نمي شود روي ظواهر لياقت يا فهم و شعورشان حساب کرد
غرور و تعصب جين آستين صفحه 163 ترجمه رضا رضايي
اينجا بوي پاييز مي آيد ،هوايي پاک که وسوسه ميشوي ، تن زرد برگها زير پاهات له کني با شقاوت تمام ، مثل همه آدمها که هميشه ضربه خوردن از بزرگتر رو نثار ضعيف تر ميکنند . اينجا همه چيز خوبه ، عصرها قدم ميزنم آرزويي که هميشه داشتم جاي ديدني زياده و آبي هست که بي ترس ميتونم تنش رو با دستانم لمس کنم . با اين همه تنهام اينجا همه با من غريبه اند زبان هم رو نمي فهميم ، مردم عجيبي اند به راحتي توهين ميکنند مسخره ميکنند به اين اميد که تو يک مسافري ، يک رهگذر که شايد تا سالها گذرت به ديار اونها نيفته و تنها سوغاتي اين پياده روي ثمره درخت کاجي است که روي ميزم نظاره گر من ! به همراه نگاه هرزه مردي که تمامي راه رو تعقيبت ميکنه و جوانکي که زننده ترين حرفها رو بهت ميگه نميدونم شايد زندگي در شهر کوچک تنها مزيتش همين حس امنيت باشه ، اينجا به راحتي در برابر چشمانت دختري جوان جسمش را معامله اينجا همه چيز براي من تازه است عجيب ، شايد چيزهايي ميبينم که تنها در تهران ديده بودم که به خاطر کلان شهر بودنش توجيه ميشد . شايد به قول دوستي اين ايداه آل گرايي من که هميشه اسباب آزارم رو فراهم ميکنه .همه اين دلتنگي ها رو بذارين به هواي آمدن پاييز
تاکسي نوشت با اجازه از آقاي غياثي !
صداي گوينده راديو به زحمت بين اون همه پارازيت و سرو صدا شنيده ميشد و راننده هم هيچ تلاشي براي تغيير موج نداشت تا اين که بحث رسيد به لايحه قانون حمايت از خانواده و مبحث ازدواج مجدد که راننده با عجله صداي راديو رو بلند کرد و رو کرد به مرد کناريش و گفت اگه توي اين 28 سال يک کار خوب کردن همين بوده !
زن مدام براي دوستش از وضع نابه سامان دوران بارداريش صحبت ميکرد و اينکه حالش زياد خوب نيست بعد هم اشاره کرد به آقايي که جلو نشسته بود و گفت امروز هم به خاطر آقامون اومدم بيرون از صبح آقامون غر ميزنه که چقدر ميخوابي بلند شو بريم بيرون باور کن اگه اين آقامون نبود اصلا ازخونمون بيرون نمي اومدم چکار کنم آقامون ! و بعد زد زير خنده ! بگذريم که تا چند دقيقه مونده بودم منظور از آقا کيه !
دارم کم کم برمیگردم به زندگی 5 6 سال پیش ، دارم میشم همون آدمی که همیشه دوست داشتم پر سرو صدا و جنجالی نمیدونم شاید این تغییر جدای از همه دلتنگی هاش تنها حسنش همین باشه که خودم رو پیدا کردم الان حوصله همه رو دارم میشه گفت شادم تنهاییم رو با خودم پر میکنم با کتابهایم و فیلمهای جدیدی که می بینم و هزاران هدفی این روزها به فکرم سرازیر شدن و برای اولین بارپس سالها چشمانم میخندند و این را دوستی قدیمی به من گفت ! درست لحظه ایی که باز هم اون فکرهای گذشته به سراغم میاد دوان دوان دل می سپارم به زاینده رود و با دستانم تن سردش را لمس میکنم به یاد کارون ، به غروب سی و سه پل چشم میدوزم و تجسم میکنم پل سفید را با همراه غروب زیبای کارون هرچند که آسمان اینجا به اندازه آسمان شهرم ستاره ندارد ولی ماهی دارد زیبا پنهان در هاله ایی از نور !
دو هفته ایی است اینجایم و با این همه حس خوب و جدید هنوز عادت نکرده ام به این محیط ، همه چیز برای جالب اعجاب انگیز کشف دوباره مکان ،شبیه کودکی شده ام که برای اولین بار اجازه یافته چند قدمی از پدر و مادرش فاصله بگیرد و من این تجربه را دوست دارم هرچند هنوز هم مکان خوابهایم همان خانه قدیمی است ولی باور کردم که عمر میگذرد چه خوب و چه بد و در این روزگار سخت سعی میکنم زندگیم را برای خودم سخت تر نکنم هر چند خوب میدانم آن سو تر در یکی خوزستان عزیزانی از دوری ما دلتنگند و این رو از بغض پنهان در صدایشان میفهمم و خوب میدانم که آنها هم کم کم عادت میکنند به ندیدن هر روزه ما !زندگی مملو از این ندیدن ها ست . امیدوارم پری تصمیم نگیره چوپش رو پایین بیاره که هیچوقت به نفع من نبوده !
نرگس عزیز ممنونم از بودنت و همراهیت در آن روز شلوغ و پر از اعجاب![]()
![]()


