تبليغاتX
تنها براي تو مينويسم؛ بي بي باران
پاییز

 

 

حرف  زیاده برای گفتن و ولی حوصلهایی برای نوشتن  نیست این عکس ها هم حاصل پیاده روی در یک روز پاییزی اصفهان

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت0:2 قبل از ظهرتوسط بي بي باران |
 

تو باز خواهی گشت
به خاطر همان دستان گرم
و به خاطر حرفهایی که پنهان ماند
در پس کوچه نجابت
تو باز خواهی گشت
حتی اگر من  در آغاز آن خیابان
 به انتظارت نمانده باشم
و بدان !
یک گل ،
یک نسیم ، 
و بارش بیشرمانه باران 
و یا شاید
 زمزمه عاشقی در گوش معشوق
مرا با تو همراه سازد
باورکن تو باز خواهی گشت
درست در زمانی که برگی زرد
مرا به  تو پیوندی تازه  دهد !
و دستانت
  برای همیشه مهمان دستانم خواهد شد
 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت11:36 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 

 

الويرا تاييد آميز مي گفت :"اين طور خوب است پرنده كوچك ، بايد مبارزه كني . هيچ كس با سگ هاي وحشي شوخي نمي كند اما سگ هاي سر به زير را با لگد مي زنند ،‌زندگي زدو خورد سگ هاست ."‌    اوا لونا  نوشته ايزابل آلنده


 

عاشق اون کوهی هستم که دسترسی بهش  سخت تره .....دلتنگم فقط همین ! سال گذشته همین موقع ها توی این کوهها بودم . پر از برف و باد وحشی و انعکاس صدایی که همسفر باد می شد .

عکس رو در اندازه واقعی اینجا بینید

+نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت10:47 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
پاییز
 

 

خیابانی عریض و مشجر و برگهایی زرد و قرمز و رقص برگها در قاب آسمان در آن فاصله زمین و شاخ درخت و باد که بی محابا و بدون ترس موهایم را نوازش میکند  و چشم میدوزم به ماه خونین که از پس رود نظاره نگر من است و تا خانه همراهیم میکند بی هیچ ترسی و لحظه به لحظه نورانی تر میشود ......یعنی با این همه زیبایی  امیدی هست برای زندگی دوباره و به دور از تشویش زندگی بدون خبر بد !

+نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت10:39 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 

 


هوس میکنی در یک غروب پاییزی و نیمه ابری ، بزنی به دل کوچه و سعی میکنی  از آرامش موجود کمال استفاده رو بکنی که ناگهان صدای جیغ زنی تمام کوچه رو پر میکنه چند خانه ایی با ما فاصله داره ولی صدایش آن چنان نزدیک است که به خوبی حرفهایش را میشنوی از تک تک پیامبران درخواست کمک میکند و از تنهاییش دم میزنند و اینکه چرا باید هر روز کمک بخورد از فریادهایش میفهمم شوهری معتاد دارد ! چند نفری از خانه بیرون زده اند هیچ تلاشی برای کمک به او نمیکنیم هیچ ارگانی برای تماس نیست با 110 تماس بگیریم مدعی میشود دعوای خانوگی به ما ربطی ندارد ! هر چه باشه زن و ملک مردی که میتواند با او هر کاری کند که دلخواهش باشد . یاد مرد مدعی عشقی می افتم که سالها پیش سینه سپر کرد و گفت گاهی لازم است برای بقا زندگی و اثبات حرفهایت به شریک زندگیت به زور متوسل بشی !

پ ن: خواهرم برای درخواست کار و تدریس خصوصی با آموزشگاهی تماس گرفت و وقتی که فهمیدن مجرد ، این موضوع رو بیان کردند که در روز ارائه مدرک به آموزشگاه حتما با پدرش مراجعه کنه !

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت0:0 قبل از ظهرتوسط بي بي باران |