
با كليدي اگر مي آيي
تا به دست خود
از آهن تفته قفلي بسازم!
گر باز مي گذاري در را ،
تا به همت خويش
از سنگ پاره سنگ
ديواري برآرم ...
باري
دل
در اين برهوت
ديگر گونه چشم اندازي مي طلبد ...
(شاملو)
این ترانه گل بی بهار شکیلا فکر کنم ارزش یک بار گوش دادن رو داشته باشه
من رودها را دوست ميدارم
زيرا
دليل بي پايان رفتن اند
سيد علي صالحي
فیلم اليزابت رو ديدم و نامه هاي يک رسوايي هر دو زيبا بودند بخصوص بازي کيت بلانشت !اين روزها به فيلم پناه بردم يک همذات پنداري مسخره . شبيه چيني بند زده ايي شدم که با يک ترک جديد ميشکنه و اين بار ديگه هيچ کاري نميشه کرد
کتاب سهم من پريوش صنيعي رو تازه تموم کردم هرچند که موضوع چندان جديدي نداشت ولي قلم روان و جذاب نويسنده تو رو وادار ميکرد تا پايان داستان همراهيش کني يکي دو کتاب ديگه هم هست که چندان جذاب نبودند و دليلي براي گفتنشان نيست جديدا هم به اشعار شاعران عرب علاقمند شدم
انگار هيچ اتفاق خاصي قرار نيست بيفته همه چيز به طرز مسخره ايي راکد ديگه هيچ خبري هيجان انگيز نيست نميدونم نه انتخاب آمريکا هيجان آوره و نه انتخابات درون مرزي اصلا تعقيب اخبار آزارم ميده جز استرس جز تنهايي و جز سکوت دردآور هيچ سودي نداره به قول دوستي اگر اينقدر در دانستن کنجکاوي نمي کرديم زندگي برايمان ساده تر بود
تنها خاطره دهه فجر براي من يک زخم کوچک قديمي گوشه دستم زماني که مجبور بوديم تمام کلاس را تميز کنيم و آذين بندي و شيشه پنجره دستم را زخمي کرد دهه فجر براي ما شعر بود و سرود و صفهاي طولاني خسته کننده و تنها سودش فرار از کلاس بود و شيطنت دهه فجر تنها زماني بود که ميتوانستيم به بهانه تمرين سرود ترانه هاي ممنوعه بخوانيم و به راحتي بخنديم . معلم دبستانمان يک بار با دادن موضوع انشا درباره شاه مجبورمان کرد در تمام انشا اسم شاه رو برعکس بنويسيم چقدر آن روزها تراژدي خنده داري بود راستي هنوز هم مثل زمان ما بچه ها شعر و سرود و تئاتر اجرا ميکنند؟

توی همه عمرم اینقدر پیاده روی نکرده بودم دختر عمه ام از اهواز اومده و بنا بر اصل مهمانوازی از صبح تا شب باید ببرمش دیدار و بازدید از شهر و آثار باستانی ، شب هم که میشه نمی فهمم چه جور خوابم میبره راستش وجودش توی این دوره یک جورایی شبیه معجزه بود.تمام کوچه پس کوچه های اصفهان رو گشتیم از منار جنبان تا میدان نقش جهان و 33 پل و پل خواجو ، باغ پرندگان و.....
دختر عمه از قول همکارش تعریف میکرد که مدتی در دادگاه کار می کرده و یکی از مسوولین که بر حسب اتفاق استاد من هم از آب در اومد اعلام کرده که حرام مردها دست به کامپیوتری بزنند که زنها با آن کار میکنند !!!!! جالبه که ماجرا پیشنهاد صیغه این استاد چشم پاک ! در دانشگاه زبانزد همه بود .![]()
فاجعه اینکه 50 تا عکس بگیری بیایی خونه ببینی جای انگشت مبارک روی لنز تمام عکسها را تار کرده![]()

دستهایم هنوز تو را عاشقند
و به آن احساس
و به آن لحظه پاک
همآغوشی با دستهایت
حسادت میکنند
کاش باز هم تکرار میشد
نفس کشیدن
در آغوش شیرین خاطره با تو بودن


