تبليغاتX
تنها براي تو مينويسم؛ بي بي باران
فال
برای موضوع مقاله ایی باید به فالگیر مراجعه میکردم برای گرفتن فال قهوه !! پیدا کردنشون زیاد سخت نبود فقط با یک تلفن کلی اسم و آدرس ردیف شد
اولی که میگفت تا اخر ماه وقتمون پره
دومی که 9 شب به بعد نوبت میداد
سومی مکانش خونه بود یک جای پرت
بلاخره چهارمی بهم وقت داد ولی از اونجایی که بودن در محیط برایم مهم تر بود ازش خواستم آن وبتم رو بذاره آخر وقت ؛ که بتونم دو ساعتی اونجا بنشینم
دور تا دور مبلها زنان متعدد نشسته بودن کمی که گذشت بنا بر عادت زنانه درد دلها شروع شد زنی تمامی طلاهایش به سرقت رفته بود که انگار فالگیر اسم و رسم طرف رو داده ولی نمیخواد برای شکایت اقدام کنه اومده بود با کلی پول که زن فالگیر براش دعا کنه تا طلاهاش پیدا بشن
دومی زنی بود جوان دوست پسرش مدتی بود که مدعی شده نامزد یا صیغه کرده فالگیر با قاطعیت تمام گفت داره دروغ میگه و یک دعا میخواد بسته های حجیم پول بود که رد و بدل شد برای بازگشت دوباره پسر که نمیدونم با این دروغ چه ارزشی داشت حتی اگه دروغ هم گفته باشه مطمئنا تنها هدفش دور کردن دختر بوده و بس
سومی شوهرش مردی زنباره که داشت برای دوستش از معشوقه جدید شوهرش تعریف می کرد
که خدا رو شکر در این جا فهمیدم بختم بسته است و تنها با پرداخت 400 هزار تومن ناقابل البته با وجود تورم کنونی شاید تا یک میلیون تومان هم بالا می رفت و پهن شدن سفره بخت گشا !!!!! مه من نمیدونم چه سفره ایی میرم سر خونه و زندگیم

 

فالگیر بعدی تلفنی بود زنی از اهالی جنوب که وقتی بهش گفتم برای چی میخوام باهاش حرف بزنم دیگه قید فال رو برام زد و شروع کرد از تعریف از زنانی فا*حشه که برای ثابت ماندن هم*خوابه شان به او مراجعه میکند و زنانی که صیغه میش وند قبل از بذل مدت برای اینکه با دعایی بتوان موقت را به دایم تبدیل کرد پیش او میان مثل یک روانشناس حرف میزد میگفت خیانت و صیغه توی جامعه شبیه یک سرطان شده

سومین فالگیر هم دختری مطلقه بود که تنها ی تنها برای امرار معاش کار میکرد میگفت نه هنری دارم نه مدرکی چکار میتونم میکنم که خدا رو شکر اینجا فهمیدیم تا اخر همین امسال مشکل مجردی ما حل می شود انگار تمام مشکلات دختران جوان به ازدواج ختم می شود

تعجب آور زنان تحصیلکرده و داری مقام اجتماعی تثبیت شده بود که برای فالگیری به این زنان مراجعه می کردند حتی به گفته یکی بعضی افراد با پرداخت مبلغی بیشتر از او میخواهند که به طور خصوصی برایشان فال بگیرد و جالب اینجا بود همه این افراد با دعا نویسی در ارتباط بودن و بنا بر توجه فرد به موضوعی مثلا کار ازدواج و.... مدعی میشدن که وی دچار طلسم شده و باید با پرداخت مبلغی گزاف این طلسم رو باطل کنند و این شخص از اون دعا نویسی پورسانتی میگرفت ....................روی هم رفته تجربه خوبی بود!!!!!!

بگذریم از آینده نگری که برام کردن چند باری هم نزدیک شدن ولی خوب بدبختی اینجاست من اعتقاد ندارم !!!!! جالب اینجسات جایی که ساده رفتم و مثل بچه مدرسه ایی ها بختم بسته بود جایی که کاملا مد روز رفتم ده نفر توی صف بودن و من فقط و فقط باید انتخاب میکردم بخصوص شغل طرف اصلی هم وکیل یا قاضی بود بود حالا چرا قایم شده نمیدونم

بعد از تحریر: ۱- بعد مدتها به خودم جرات دادم اون قالب تیره رو عوض کنم دیگه خسته کننده شده بود ۲ - جالبه که دوستی بعد از انتشار این پست با جستجوی در طلسم مردان به این وب اومده!!!

+نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت0:29 قبل از ظهرتوسط بي بي باران |
سهم مردم شهر من از نفت

وارد شهر که بشوي در همان آغاز اگر بومي شهر نباشي بوي گاز مشامت را مي آزارد اگر در کوچه پس کوچه هاي شهر قدمي بزني مي بيني که نفت بي تلاشي همچون جوي آبي در شهر روان است و اين خود اعجازي است در طبيعت يک سرزمين ولی شهر و مردمش ، هیچ سهمی از این نفت ندارند و امروز 5 خرداد 1387 مصادف است با صد سالگی احداث اولین چاه نفت خاورمیانه در مسجدسلیمان

تلگرافی که به دارسی خبر کشف نفت رو دادند: از و بلاگ خوربه برداشتم












میتونید بعضی از اطلاعات رو درباره این روز از وبلاگهای بخونید :

برگزاری مراسم در کلن آلمان
نفت ، رقص ، مسجد##سلیمان
گزارش رادیو زمانه از این روز در کلن آلمان
خانم اختر قاسمی
خوربه
سایت رسمی مسجد##سلیمان
صفحه مسجد##سلیمان در ویکی پدیا
شهر من M##is
+نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت0:32 قبل از ظهرتوسط بي بي باران |
به بهانه 8 مارس

برای مادربزرگم عجیب ترین اتفاق طول دوران جوانیش ماجرای دخترکی بود که به اجبار باید تن به ازدواج با پیرمردی میداد و در شب ازدواج با خوردن تریاک خودکشی کرد

و مادرم در دوارن دانشسرا از دخترانی شنیده که بخاطر عشق و یا داشتن دوست پسر کشته میشدند چیزی که آن زمان هنوز نام قتل ناموسی نداشت و اینقدر برای مردم بدیهی نبود

و من زنی را دیده ام که شکنجه شد ، به او تجاوز کردند ، پدری را دیدم که دخترک 4 ساله اش را مورد تجاوز قرار داد یا سربرید و سرش را به نشانه افتخار بر سر در خانه اش نهاد من زنی را دیدم که شوهرش را به بخاطر فسادش به قتل رساند و من دختری را میشناسم که در کودکی به بهایی اندک صیغه مردی شد دیدنی های من در این 28 سال بیش از آن است که مادربزرگ 70 ساله ام دیده است جایی خواند ه ام که باید فاتحه ملتی را خواند که در آن ناهنجاریها تبدیل به امری بدیهی شوند .
8 مارس دیگر یک بهانه نیست ، از مردانی گفتن که روزانه زنان را میزنند ، میکشند ، تجاوز میکنند و گفتن از زنانی که سالهاست در راهرو دادگاه گم شده اند برای حداقل حق بدیهی خود، دیدن فرزند ، حق طلاق، مسکن علی حده و...... کار تازه ایی نیست باید کاری کرد ایستادن در برابر مردان داد برابری کشیدن هیچ کمکی نمیکند گاهی مجبوری دست به دامان کسانی شوی که همیشه فکر میکردی دشمن تواند .
در قاموس من دل شکستن ، دروغ ، ریا و نامهربانی هرگز بخشیده نخواهند شد با این همه یاد گرفتم که هرگز حتی به حقیر ترین آدمی که آزارم میدهد توهین نکنم و سکوت تنها هنر من در این هنگامه است اگر یاد بگیریم که برای هم دسیسه نکنیم زندگی زیباتر خواهد شد و این موضوع هیچ فرقی ندارد تو زن باشی یا مرد

زال عزیز این هم متن جدید ، هرچند آنقدرها هم روزهای خوشی نیست هرچند که از این روزها ننویسم و جایی ثبت نکنم شکست ،خبر بد و.... انگار جزیی از روزمره من شده منتظر معجزه ام آن هم در زمانه ایی که هرگز نباید انتظار آمدن پیامبری را کشید

ترانه مرا ببوس گل نراقی جادویی ترین ترانه عمرم

+نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت4:53 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
 

 


هوس میکنی در یک غروب پاییزی و نیمه ابری ، بزنی به دل کوچه و سعی میکنی  از آرامش موجود کمال استفاده رو بکنی که ناگهان صدای جیغ زنی تمام کوچه رو پر میکنه چند خانه ایی با ما فاصله داره ولی صدایش آن چنان نزدیک است که به خوبی حرفهایش را میشنوی از تک تک پیامبران درخواست کمک میکند و از تنهاییش دم میزنند و اینکه چرا باید هر روز کمک بخورد از فریادهایش میفهمم شوهری معتاد دارد ! چند نفری از خانه بیرون زده اند هیچ تلاشی برای کمک به او نمیکنیم هیچ ارگانی برای تماس نیست با 110 تماس بگیریم مدعی میشود دعوای خانوگی به ما ربطی ندارد ! هر چه باشه زن و ملک مردی که میتواند با او هر کاری کند که دلخواهش باشد . یاد مرد مدعی عشقی می افتم که سالها پیش سینه سپر کرد و گفت گاهی لازم است برای بقا زندگی و اثبات حرفهایت به شریک زندگیت به زور متوسل بشی !

پ ن: خواهرم برای درخواست کار و تدریس خصوصی با آموزشگاهی تماس گرفت و وقتی که فهمیدن مجرد ، این موضوع رو بیان کردند که در روز ارائه مدرک به آموزشگاه حتما با پدرش مراجعه کنه !

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت0:0 قبل از ظهرتوسط بي بي باران |
تاکسی نوشت
 

تاکسي نوشت با اجازه از آقاي غياثي !

صداي گوينده  راديو به زحمت بين اون همه پارازيت و سرو صدا شنيده ميشد و راننده هم هيچ تلاشي براي تغيير موج نداشت تا اين که بحث رسيد به لايحه قانون حمايت از خانواده و مبحث ازدواج مجدد که راننده با عجله صداي راديو رو بلند کرد و رو کرد به مرد کناريش و گفت اگه توي اين 28 سال يک کار خوب کردن همين بوده !

 زن مدام براي دوستش از وضع نابه سامان دوران بارداريش صحبت ميکرد و اينکه حالش زياد خوب نيست بعد هم اشاره کرد به آقايي که جلو نشسته بود و گفت امروز هم به خاطر آقامون اومدم بيرون از صبح آقامون غر ميزنه که چقدر ميخوابي بلند شو بريم بيرون  باور کن اگه اين آقامون نبود اصلا ازخونمون بيرون نمي اومدم  چکار کنم آقامون ! و بعد زد زير خنده ! بگذريم که تا چند دقيقه مونده بودم منظور از آقا کيه !

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت0:0 قبل از ظهرتوسط بي بي باران |
مطب دكتر
 

مطب دکتر شلوغ پر از آدمهایی متفاوت و فرهنگهای مختلف که بیشترشون از روستاهای اطراف اومدن  هنوز خبری از دکتر نیست کلافه ام و بی حوصله ،پیرزنی که از لباسش معلوم اهل روستاست و وضع مزاجی خوبی نداره ، با صدايي نگران  مدام از منشی می پرسه پس کی دكتر مياد من باید تا شب نشده برگردم روستا من كسي رو توي شهر ندارم !!!!  دیگران برای کشتن وقت شروع می کنند به بحث کردن  و بهترین بحث سیاسیه و اینکه وضع جامعه خراب شده ! یکدفعه مطب تبدیل به یک میتینگ میشه گروهی ناراضی از وضع موجود و یک گروه هم  موافق عملکرد رییس جمهور و اون رو مدافع عدالت می دونند  مردی معتقد بود که جلوی دولت کنونی رو گرفتن و مدام تاکید میکرد که : آقا جان نمیذارن کارش رو بکنه یادم افتاد همین نسخه رو توی اون ۸ سال برای خاتمی پیچونده بودن آقایی دیگه از نا امنی می گقت از نابسامانی اوضاع ، خنده ام گرفت آخه توی این چند سال ما کی امنیت داشتیم ؟؟ ديگري دفاع ميكرد كه مگه نميبينيد جلوي مفاسد اقتصادي ايستاده و شروع كرد به طرح رقمهاي نجومي كه در اين چند وقت به بيت المال برگشتند و اون به خاطر تلاش دولت جديد !‌ و من فكر ميكنم مردم ما چقدر ساده اند و توي اين جور بازيها چه راحت  فريب مي خورند با این همه تجربه که پشت سر گذاشتیم !!!  بحث اونقدر داغ بود که متوجه اومدن دکتر نشدن، وقتی نوبت من شد دکتر که اهل شمال بود تعریف می کرد توی این بارش اخیر شهرشون آسیب دیده می گفت به خاطر قطع بی رویه درختان ، شهر و روستاهای اطراف در خطر سیل ، او هم نگران خانواده اش بود و اینکه مجبور توی خوزستان بمونه   و من تمام مدت به این موضوع فکر می کردم که اون پیرزن چطور می خواد برگرده روستا توی این جامعه نا امن !!!!   


 

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت3:39 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |
خشونت خانگی و نیاز به خانه های امن
 

امروز توي روزنامه جام جم درباره مردي نوشته بود كه همسر 16 ساله اش را به قتل رساند تنها به اين بهانه كه صبحانه رو حاضر نكرده بود  و الان كه دستگير شده ادعا ميكند كه دچار جنون آني شده و همسرش رو دوست  داشته و از اين حرفها

در همون صفحه از مردي صحبت ميكنه كه همسر صيغه ايي رو كشته و دو روز در يخچال گذاشته  و او هم ادعا كرده كه به علت مسايل ناموسي اقدام به كشتن او كرده و مدعي است كه مقتوله  رفت و آمد هاي مشكوك داشته....


خشونتهاي خانگي از قديمي ترين جرايم عليه زنان است و به علت‌آنكه بيشتر  خشونتها در چهار چوب خانه اتفاق ميفتد كه كمتر كسي از آن با خبر مي شود  تا چند دهه پيش زنان كتك خوردن ؤ ازار از سوي شوهر را در  نشان علاقه او نسبت به خود مي دانستند و حتي گروهي آن را به عنوان ركني از زندگي زناشويي پذيرفته بودند و حاضر به شكايت به هيچ صورت ممكن نبودن ولي مشكل اينجاست كه در گذشته اين نوع خشونتها تنها به ضرب و شتم ختم ميشد ولي امروزه ماهيت جنايتي به خود گرفته و در بيشتر موارد زن قرباني مي شود  و قاتل هم يا ادعاي جنون مي كند و يا مدعي ناموسي بودن  قتل مي شود و حتي اگر شرايط فوق ثابت نشود  خانواده مقتوله بايد نيمي از ديه مرد را بپردازد تا وي اعدام شود و از  اگرخانواده مقتوله توانايي مالي نداشته باشند اعدام  او تا حدودي منتفي خواهد شد  . متاسفانه در كشور ما خانه هاي امني براي حمايت از اينگونه زنان به طور گسترده وجود ندارد و  بيشتر حالت خصوصي دارند و از حمايت دولتي برخوردار نيستند . خشونت تنها در باب ضرب و شتم و یا قتل نیست بلکه بسیاری از زنان در خانه خود تحت شکنجه ها و سوئ استفاده های حسمی و جنسی قرار میگیرند که متاسفانه در قوانین ما تجاوز جنسی از سوی شوهر پذیرفته نشده است.   

 شاید  تنها نقطه مثبت این مضوع آگاهی زنان به قوانین باشد که در هنگام وقع خشونت به پزشکی قانونی مراجعه کرده  و تشکیل پرونده می دهند و  تا حدودي می توانند حمایت قانون را نسبت به خود جلب کنند  و  شايد  يكي از علت مهم رشد خشونتهاي خانگي عدم ضمانت اجرا لازم درباره مرتكبين آن است و شايد با  رويكردي علمي و قانونمدار به اين نوع جنايتها و توجه به آن به عنوان يك جرم مستقل بتوان از تعدد آن به طور محسوسي كاست

این هم از وب گروهی  راهیان سپیده

 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت4:35 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |