تبليغاتX
تنها براي تو مينويسم؛ بي بي باران

منزلی در دوردستی هست ، بی شک هر مسافر را


روزگارم با عشق
نازنین فصل خوش زندگیم می باشد
سرپیری شاید
هوس معرکه ایی در سر من میجوشد
چه کسی می داند
شاید عاشق باشم
 
آرش باران پور

پ ن : این شعر رو امروز توی دفتر قدیمی پیدا کردم فقط یاد آوری یک خاطره است 

تک‌گویی خر، اول پرده دوم تئاتر شهر قصه - محمود استادمحمد  از وب آق بهمن !!!! حتما گوش کنید پر خاطره است بخصوص برای اونهایی که کودکیشون با شهر قصه همراه بوده !!!

+تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 4:0 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران |


 

 


دستهایم هنوز تو را عاشقند
و به آن احساس
و به آن لحظه  پاک
همآغوشی  با دستهایت
حسادت میکنند
کاش باز هم تکرار میشد
نفس کشیدن
در آغوش شیرین خاطره با تو بودن

+تاريخ جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 11:41 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران |


 

تو باز خواهی گشت
به خاطر همان دستان گرم
و به خاطر حرفهایی که پنهان ماند
در پس کوچه نجابت
تو باز خواهی گشت
حتی اگر من  در آغاز آن خیابان
 به انتظارت نمانده باشم
و بدان !
یک گل ،
یک نسیم ، 
و بارش بیشرمانه باران 
و یا شاید
 زمزمه عاشقی در گوش معشوق
مرا با تو همراه سازد
باورکن تو باز خواهی گشت
درست در زمانی که برگی زرد
مرا به  تو پیوندی تازه  دهد !
و دستانت
  برای همیشه مهمان دستانم خواهد شد
 

 

 

+تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:36 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران |


 

 

میبوسمت !
به دور از چشم کسانی
 که امروزه ،
خواستن را 
به اندازه توانستن
حقیر کرده اند
و این گناه نا بخشوده را
پنهان از چشم داروغه های حلال و حرام
به پاک ترین حادثه زندگیم،
بدل میسازم
و رویایت از آن  من خواهد شد
به دور از چشم داروغه های حلال و حرام

 

 

+تاريخ سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 11:38 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران |