تبليغاتX
تنها براي تو مينويسم؛ بي بي باران -
 

سال نو ، ماهی قرمز ، مرگ ، قبرستان ، مزار ، گریه ، عکسهایی که بهت لبخند میزنن و سعی میکنن توی اون مخت  کنند که دیگه نیستن بعد یک سردرد طولانی و خوابی طولانی تر و ۲۴ ساعت خاموشی گوشی قطع ارتباط با دنیا انگار من هم مرده بودم نه حوصله تبریک گفتن داشتم و تبریک شنیدن دیگه حالم از این کلمات کلیشه ایی و تکراری بهم میخوره هرچند زندگی هم کلیشه ای شده . دیگه یادم رفته کجام ، کی هستم ، و برای چی هستم یادم رفته میشه موند و زندگی کرد . منم منتظرم توی اون صف انتظار و آرزو کردم  سال بعد منم یک عکس بشم کنار یک تپه کوچیک و بعد از اون بالا ( البته اگه جایی باشه که همون بازمانده ایمانم هم این روزها پر کشید رو رفت و دیگه دارم به همه چیز شک میکنم حتی به وجود اون غول باید و نباید ) زل بزنم به آدمها فکر کنم حس خوبی باشه اگه این این رویای آدمها واقعیت داشته باشه برای همین که عمو و بابابزرگ و مادربزرگ کلی حسودی میکنم .  منتظر سال متفاوتی نیستم مثل هر سال منتظر هیچ اتفاق خوبی نیستم اصلا کی گفته سال نو میاد همه چیز نو میشه و کلی اتفاق خوب میفته ؟ 

حیف که زنده به گور صادق هدایت همراهم  نیست که بدجوری توی این روزهای تاریک و تنگ و قبر مانند ، خوندنش لذت بخش ! دلم اتاق خودم رو میخواد این تنها آرزوی امسالم

خوبه قبری برای گریه کردن هست ........

+نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت10:10 قبل از ظهرتوسط بي بي باران |