تبليغاتX
تنها براي تو مينويسم؛ بي بي باران - تبریز
تبریز




برگشتم .....تبريز يعني لمس سرما در بهاري ترين فصل سال ، يعني بودن در کنار مردمي که به زبان تو صحبت نميکنند ، يعني حس سردرگمي ؛ يعني انتظار براي خاطره ايي که هرگز متولد نشد و با هم بودني که ميسر نشد

عجيب ، معماري شهر شبيه اهواز بود شايد براي همين بود که زياد احساس غريبه بودن نداشتم يکي از دوستان تبريزي هم که اهواز رو ديده بود اين حرف من رو تاييد کرد تجربه خوبي بود و از همه مهمتر ديدن دوستان ، شهرزاد و اولدوز که فرصت ديدنيهاي شهر رو به اين دو مديونم و در کنار اين دو ديدن يک دوست خيلي خيلي قديمي که هر گز فرصت ديدار حضوري ميسر نشده بود و با فراز و نشيبهاي يک رابطه دوستانه حدس ميزدم که هرگز هم فراهم نخواهد شد

فکر کنم در تبريز جماعت اناث در اقليت قرار دارند چون در همين سفر کوتاه تمامي از ميزبان ما تا اقوامش به بهانه ايي يک عکس تکي از من و همسفرانش مينداختند بعد از عکس هم مدام در مورد پسر رو برادر ، پسرخاله بحث ميکردند تازه من کندذهن روز آخر سر نخ رو گرفتم بابا اينجا چه خبره !!!!! اول فکر ميکردم به علت سن سال ما رو هم جز آثار تاريخي اصفهان حساب کرده اند ! در هر حال اگه يک وقت بلوتوث عکسهاي ما توي تبريز رايج شد دوستان تبريزي حتما خبرش رو به ما برسونن نيازي هم به غيرت نيست ما که همه راضي هستيم ديگه روزگار ناز و ادا گذشته بايد در اين موضوع منطقي بود وگرنه عواقبش غير قابل جبران از موقعي که هم رسيدم خونه دارم همه خانواده رو تشويق ميکنم تابستون يک سفر بريم تبريز ، چه ميشه کرد يک لحظه غفلت برابر است با يک عمر پشيماني


يک شب هم در تهران مهمان صدف بودم که حسابي ازم کار کشيد مجبور بودم تمام خوردني هاي موجود در خونه رو بخورم يکي دو بار هم من مفسده !!!!نزديک بود يک عمر عبادت عماد رو تنها با يک تار مو بر باد بدم که خدا به هر دومون رحم کرد


عکس در سایز بزرگتر
+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت11:56 بعد از ظهرتوسط بي بي باران |