دوستی از قتلهای ناموسی پی در پی در استان تعریف می کرد و از سکوت حاکم بر قوانین ما . از قبیله هایی تعریف میکرد که شبانه سر دختر می برند و بعد صحنه سازی میکنند که خودکشی کرده از ماجرای نرگس آن دختر شادگانی تعریف میکرد که تنها به دلیل آنکه راضی نشد تا به یک برده جنسی تبدیل شود او را به وحشتناک ترین طرز ممکن کشتن و مطمئنا قاتل او پس از رضایت ولی دم تنها با پرداخت دیه که آن هم در بیشتر مواقع پرداخت نمی شود چون تمام قتلهای ناموسی به دستور ولی دم مقتول و برای حفظ آبرو در برابر دیگر افراد قبیله انجام میشود و تنها پس تحمل جنبه عمومی جرم آزاد خواهد شد ، مثل پدر آن دختر 7 ساله که در حدود سه چهار سال پیش سر بریده شد و پدرش ( قاتلش !! ) تنها به سه سال زندان محکوم شد و یا دخترانی که به ظن باکره نبودن در همان شب ازدواج محکوم به قتل شدن این در حالی است که بعدا پزشکی قانونی نادرست بودن این ظن را تایید می کند . مادربزرگم همیشه از خاله اش تعریف میکند که در 9 سالگی به عقد پیرمردی 70 ساله در آمد و در 18 سالگی فوت کرد به نظر من این طرز رسوم هیچ فرقی با کشتن انسانی در کوچه و خیابان ندارد ولی متاسف تر خواهم شد که هنوز هم اینگونه ازدواج ها در روستاهای ما برگزار می شود با اینکه نص صریح قانون ازدواج زیر سن قانونی را منع کرده متاسفانه با این موارد در استان خوزستان به گونه ایی عادی برخورد می شود و قانونگذار ما به هیچ عنوان تلاشی برای تشدید مجازات آنها نمی کند
خوزستان استانی مرد سالار است و عشیره ایی و هنوز مرد حرف اول را می زند و دخترانش بی اجازه حتی حق انتخاب همسر آینده را ندارند و حتی در بعضی از روستاها دختر تا شب ازدواج حق دیدن همسر آینده خود را ندارد و متاسفانه در بسیاری از این طایفه ها فردی به عنوان ریش سفید و بزرگ انتخاب می شود و حرف او سند است به گونه ایی که گاهی قانون هم در برابر آن تاب و توان ایستادگی ندارد .چند سال پیش پرستاری که در بیمارستان طالقانی اهواز (مرکز سوختگی استان خوزستان ) کار میکرد از امار بالای خودکشی در خوزستان صحبت میکرد که در بیشتر موارد از میان دختران و زنان جوان هستند که تنها و آخرین راه حل را خودسوزی می دانند هرچند که آن دوست تعریف میکرد که رییس بیمارستان چند باری تلاش کرده بود که توسط صدا و سیما استانی فیلمی مستند از بیمارستان و وضع اسفناک حادثه دیدگان پخش شود چون معتقد بود با این مستند شاید آمار خودکشی پایین تر بیاید که متاسفانه مسوولین راضی نشدند
فیلم عروس آتش را که حتما به یاد دارید شاید باور کردنی نباشد ولی هنوز در این قرن پیشرفت در بعضی از روستاها ی استان زرخیز خوزستان اتفاقاتی شدید تر و وحشتناک تر از عروس آتش به وقوع می پیوندد که هیچکدام از ما شاید هیچ وقت باخبر نشویم
بهترین اتفاق در این چند روز اخیر دیدن سایت خانوم مهر انگیز کار بود
چند وقتی نیستم !!!! دیگر وسوسه نوشتن ندارم حرفی نیست انگار در گود تکرارم و بیهوده گویی و یا رفع تکلیف که از آن همیشه بیزار بودم ، بر میگردم زمانی که حرفی برای گفتن باشد شاید همین فردا ..... بدجوری هوای رفتن دارم هوس دریا کنار آب نشستن و در صدای مواج در یا گم شدن و شاید هوس کنم خودم رو به بهانه گم شدن در ناگفته هایم به دریا بسپارم نمی دونم ولی دوست دارم پاییز رو با تمام زردی و ریزش برگهاش حس کنم این روزها خودم نیست گم شده ایی ام در تمام آرزو هایم دیگه توکل کردن هم از یاد برده ام و حتی گریه کردن رو ولی در حال هنوز هم امید دارم که بالاخره راه رسیدن به دریا رو پیدا خواهم کرد ........امیدوارم
+تاريخ دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 6:27 بعد از ظهر نويسنده بي بي باران
|